برگردان به زبان ساده
با بلبل مسکین گل و بیداد و دگر هیچ
وز زحمت گل بلبل و فریاد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به حال بلبل و غم و اندوهی که از درد و رنج گل دارد، اشاره میکند. بلبل به خاطر عشقش به گل، مشغول زاری و فریاد است، اما به غیر از این، هیچ چیز دیگری وجود ندارد که به آن اشاره کند. در واقع، فریاد و ناراحتی بلبل تنها خبر از مصیبت و بیرحمی دنیا میدهد.
مرغان چمن حلقه به گرد گل و نسرین
مرغ قفس و صحبت صیاد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: پرندگان سبزهزار دور گل و گلسرخ جمع شدهاند و درون قفس، مرغی است که صحبت صیاد را میشنود و غیر از این چیز دیگری نیست.
آن شمع سر صحبت پروانه ندارد
گاهی کند از سوختگان یاد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: شمعی که در کنار پروانه نیست، به یاد سوختگانش گاهی میافتد و دیگر هیچ احساسی ندارد.
من کودک عاشق ستم مکتب عشقم
دارم هوی سیلی استاد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: من یک کودک عاشق هستم که در عشق، تحت فشار و سختیهای فراوانی قرار دارم. در این مسیر، فقط درد و رنج را از معلم خود دریافت کردهام و هیچ چیز دیگری برایم مهم نیست.
فرهاد جگرخسته و دلجویی شیرین
شیرین و جگرکاوی فرهاد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: فرهاد با درد و رنجی در دل، به سراغ شیرین میرود که او با مهربانی و توجهش، دل او را آرام کند. فرهاد در این وضعیت، به جز عشق شیرین، چیز دیگری نمیخواهد.
گردم چو غبار از ستم حادثه خواهم
آرد به سر کوی توام باد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: گردن من مانند غبار است که از سختیهای زندگی به سراغ تو میآید و تنها باد و هیچ چیز دیگری همراه من نیست.
ماراست ز برگ سفر و ساز ره عشق
همچون جرس قافله فریاد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: عشق مانند صدای زنگ قافله است که از برگ سفر به ما میرسد؛ هیچ چیز دیگری وجود ندارد.
در پهلوی عاشق دل ویرانه و صد گنج
در سینه زاهد دل آباد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: عاشق با دل خراب و ویران خود، ذخایر زیادی از عشق و احساسات را در دل خود دارد، در حالی که زاهد با دل پررنگ و آبادش، جز یک زندگی ساده و بیسر و صدا چیزی نمیخواهد.
زان مه که رخش انجمنافروز نشاطست
مشتاق من و خاطر ناشاد و دگر هیچ
هوش مصنوعی: از آن ماهی که چهرهاش روشناییبخش مجلسهاست، من علاقهمندم و دلم شاد نیست و دیگر هیچ چیز نمیخواهم.