برگردان به زبان ساده
چون رفتی افکندی، بر خاکم از خواری
وقت آمد بازآئی، از خاکم برداری
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، احساس حقارت و ذلت کردم و به زمین افتادم. اما وقتی برگردی، تو مرا از این وضعیت رهایی میبخشی و به بالا میآوری.
بر خاکم افتاده، در راهت از خواری
تا کی تو رحم آری، از خاکم برداری
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و شوق تو به زمین افتادهام و از خجالت و ذلت در این وضعیت ماندهام. تا کی میخواهی به من رحم کنی و مرا از این خاک بلند کنی؟
از زخمی هر لحظه، چندم جان آزاری
یا رحمی بر حالم، یا زخمی بس کاری
هوش مصنوعی: هر لحظه از درد و رنجی که میکشم، تعداد زیادی آسیب میبینم یا اینکه آیا بر من رحمی میکنی، یا اینکه زخمی که مرا آزار میدهد، خیلی عمیق است.
چندم دل آشامد، خون بیتو وقت آمد
بر حالم بخشائی، بر جانم رحم آری
هوش مصنوعی: دل من چندین بار در درد و رنج غرق شده است. ای کاش در زمان نیازم به من کمک کنی و بر جانم رحم کنی.
تا الفت با دشمن، داری تو دارم من
گه ناله گه شیون، گه گریه گه زاری
هوش مصنوعی: تا زمانی که رابطهات با دشمن ادامه دارد، من هم در حال ناله و شیون و گریه و زاری هستم.
ما گریان دل نالان، چند از تو گاهی کن
هم ما را دلجوئی، هم دل را دلداری
هوش مصنوعی: ما در حال گريه و اندوه هستيم، ای کاش گاهی تو هم به ما سر زنی و همدل ما شوی و ما را دلداری بدهی.
چون از کف ندهم دل، زان غمزه زان عشوه
این شغلش مکاری، و آن کارش عیاری
هوش مصنوعی: اگر دل را از دست نگذارم، به خاطر آن نگاههای دلربا و ناز و عشوهای که دارد، این کار او مکر و فریب است و کارش هم دلیلش حیلهگری است.
ای شبها تو خفته، رحمی کن کز هجرت
در جانم آتش زد، شمعآسا پنداری
هوش مصنوعی: ای شبها، تو در خواب هستی و من در آتش غم دوری میسوزم. انگار شمعی در دل من روشن شده است. کمی رحم کن و به حال من توجهی بکن.