برگردان به زبان ساده
سرودم را به جرگ بلبلان رنگ دگر باشد
که من مرغ دگر آهنگم آهنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: من آوازم را به جمع بلبلان میخوانم، اما این سرود با آنها متفاوت است؛ زیرا من یک پرندهام با نغمهای متفاوت.
ز یمن فقر خاکستر نشینی نشکند شانم
که من شاه دگر اورنگم اورنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: از نعمت فقر و بینیازی نمیهراسم، زیرا من شاه و صاحب مقام و منزلتم هستم و مقام من نمیتواند با چیزی کمرنگ شود. مقام و وجود من از آنچه هستند جداست و مرتبهام فراتر از این مسایل مادی است.
مجو پایان درین وادی که هر فرسنگ را کانجا
بانجام آوری آغاز فرسنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: در این مسیر به دنبال پایان نباش، زیرا هر بخشی از راه که به انتها میرسد، آغاز قسمت جدیدی از مسیر است.
درین بستانسرا هر تنگدل را غنچهسان دیدم
بتنگی چون دل من کی دل تنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: در این باغ، هر کسی را که دیدم که دلش تنگ است، مانند غنچهای در حال پژمردگی به نظر میرسید. مثل من، آیا کسی دیگر هم دلش اینقدر تنگ خواهد بود؟
بود در کف قضا را آن فلاخن چرخ سرگردان
که در دنبال هر سنگش روان سنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: در سرنوشت، آن فلاخن سرگردان وجود دارد که به دنبال هر سنگی که پرتاب میکند، سنگ دیگری در راه است.
نگردد تا قیامت عرصه عشق از جدل خالی
درین میدان زپی هر جنگرا جنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: تا روز قیامت، عرصه عشق هیچگاه از درگیریها خالی نخواهد بود و در این میدان، هر نبردی به دنبال نبردی دیگر خواهد بود.
مشو غافل ز مکر چشم جادویش که این پرفن
برنگ دیگرش هر لحظه نیرنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: از فریبندگی چشمهای او غافل نشو، زیرا هر لحظه چهرهاش به شکلی دیگر و با نیرنگی جدید جلوهگر میشود.
بخون آغشته میآید ز دل اشگم عجب نبود
گرش این گوهر آب دیگر و رنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: با دل آمیخته به درد، اشکهایم میریزد و جای شگفتی نیست اگر این قطرات با آب و رنگ دیگر به دنیا بیایند.
دلم در سینه مشتاق از کدورتهای پیدرپی
بود آیینهای کش هر نفس زنگ دگر باشد
هوش مصنوعی: دل من در سینه به شدت longing و در جستجوی روشنی است و به خاطر مشکلات و دردهای مداوم، هر بار که نفس میکشم، انگار آینهای جدید از زنگها و غمها در برابر من دیده میشود.