برگردان به زبان ساده
گردم بسر کویت دیوانه چنین باید
سرگشته یک شمعم پروانه چنین باید
هوش مصنوعی: به دور تو باید بچرخم، چون دیوانهای که مجنون محبت است. من مثل پروانهای هستم که به دور شمع میگردد و باید اینگونه سرگشته و متعهد باشم.
از جای نمیرفتم از صد خم و کارم ساخت
چشم تو بیک گردش پیمانه چنین باید
هوش مصنوعی: من از جایی حرکت نمیکردم و کارم را با صد دور و پیچ، تنها با یک نگاه تو به این حال و روز رساند.
نه بام و نه در دارد در گشته سرای ما
شرمنده سیلابست ویرانه چنین باید
هوش مصنوعی: در خانه ما نه سقفی باقی مانده و نه دربی وجود دارد. حقاً که این ویرانه شرمنده از جاری شدن سیل است و به همین شکل باید باشد.
یک لحظه نگیرد اشک جا در صفِ چشمانم
از کثرت غلطانی دردانه چنین باید
هوش مصنوعی: اشک در چشمانم لحظهای نمیایستد، زیرا آنقدر درد و رنج را تجربه کردهام که این مسأله برایم طبیعی شده است.
گفتی سخنی از وصل جا ندادم و آسودم
تا حشر بخوابم کرد افسانه چنین باید
هوش مصنوعی: گفتی که من از پیوند و ارتباط سخنی نگفتم و در آرامش زندگی کردم تا روز قیامت خوابم ببرد. این داستان باید اینگونه باشد.
پیوسته دلم باشد از عکس بتان لبریز
جوش صنم است اینجا بتخانه چنین باید
هوش مصنوعی: دل من دائماً به تصویر معشوقان پر شده است و در این مکان که معبد است، باید چنین احساسی از عشق و شوق داشته باشم.
افکند بمن آن شوخ غافل نگهی مشتاق
بیخود ز خود افتادم جانانه چنین باید
هوش مصنوعی: آن معشوقه خوشطبع و بیخیال، نگاهی به من انداخت و من بهقدری مشتاق شدم که از خود بیخود شدم و حالتی عاشقانه پیدا کردم. این وضع بسیار طبیعی و لازم است.