برگردان به زبان ساده
هرگز ای گل از تو بلبل شیوه یاری ندید
مدعی جز عزت و عاشق بجز خواری ندید
هوش مصنوعی: هرگز ای گل، بلبل هیچ رفتار محبتآمیزی از تو ندید. مدعی فقط به عزت و مقام تو توجه دارد و عاشق هیچ چیز جز ذلت و رنج را از عشق نچشیده است.
عندلیب ما که عمری همقفس با زاغ بود
از رهائی دید ذوقی کز گرفتاری ندید
هوش مصنوعی: پرنده خوشخوانی که عمری در قفس با کلاغ زندگی کرده بود، از آزادی لذت و شوقی را تجربه کرد که از محدودیتها هرگز نداشت.
غیر من کز کف دلم افکند و کم کردش که داد
دل به دست او کز او آئین دلداری ندید
هوش مصنوعی: دیگری که به دلم آسیب رسانده و آن را در دستش گرفته، نتیجهای جز ناراحتی برایم نداشت. به او اعتماد کردم، اما هیچ نشانهای از محبت و دلسوزی از او ندیدم.
میکند در قتل من اکنون نه امداد رقیب
غیر غیر از یار من هرگز کسی یاری ندید
هوش مصنوعی: حالا رقیب به من کمک نمیکند و فقط یار من است که در این درد و مشکل کنارم ایستاده است. هیچ کس دیگری در این مسیر به من یاری رسانی نکرده است.
ناله زار من از من یار را بیزار کرد
در محبت کس مگو تأثیر را زاری ندید
هوش مصنوعی: نالهها و دردهای من باعث شده که محبوبم از من دوری کند. در عشق، هیچ کس تأثیری از این زاریها نمیبیند.
هست چشم خونفشان شاهد که هرگز از بتان
عاشق آزردهدل غیر از دلآزاری ندید
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و درد ناشی از عشق اشاره شده است. گفته میشود که چشمهای اشکبار و پر خون یک شاهد، هیچ درد و دلآزاری جز آنچه که از معشوقان دارد، تجربه نکردهاند. این بیان نشاندهندهٔ لذت و دردی است که در عشق وجود دارد و تأکیدی بر بیرحمی معشوقان نسبت به عاشقان است.
در رهش افتاده بودم آمد و دید و گذشت
سرگران از من بآئینی که پنداری ندید
هوش مصنوعی: در مسیر او، من به زمین افتاده بودم و او آمد، نگاهی به من انداخت و بیاعتنا گذشت، گویی که مرا نمیبیند.
بهر کامی از تو هر دم میرسد صد خفتم
هیچ گلبن اینقدر از باغبانخواری ندید
هوش مصنوعی: هر لحظه برای بهرهمندی از تو، صد بار جان میکنم، اما هیچ گلی به این اندازه از بیتوجهی باغبان را ندیدهام.
چون دل غمگین من یکدل مبادا کز بتان
غم فراوان دید اما هیچ غمخواری ندید
هوش مصنوعی: دل غمگین من، که نمیتواند با کسی همدردی کند، از معشوقان غمهای زیادی دیده است، اما هیچکس را نیافته که برایش دل بسوزاند.
غیر اشک آتشین شبهای هجران همچو شمع
چشم ما هرگز گل خیری ز بیداری ندید
هوش مصنوعی: در شبهای دوری و جدایی، تنها اشکهای سوزان ما مانند شمعی در چشمهایمان باقی ماندند و هیچ چیز خوبی از بیداری و هوشیاری نصیب ما نشد.
خسته درد محبت بود تا بسپرد جان
صحتی مشتاق از دنبال بیماری ندید
هوش مصنوعی: درد عشق انسان را خسته کرده بود، تا اینکه جان سالمی از کسی که امیدوار به بهبودی بود، به او سپرده شد و دیگر نشانی از بیماری ندید.