برگردان به زبان ساده
قاصدی باز آمد و حرفی ز جائی میزند
سوخت از شوقم که حرف آشنائی میزند
هوش مصنوعی: پیامآور واپسین خبرهای از جایی میآورد که با شنیدنش از خوشحالی شعلهور شدم، چرا که سخن از چیزی آشنا و دوستداشتنی میگوید.
چون به صیدی غمزهات تیر جفایی میزند
ناوک رشگی بجان مبتلائی میزند
هوش مصنوعی: زمانی که به شکار تو نشانهای از بیوفایی میزند، تیر حسادت به دل کسی که عاشق توست، اصابت میکند.
چارهام مر گست در بحر غمت از اضطراب
نسپرد تا غرقه جان را دست و پائی میزند
هوش مصنوعی: من در دل دریای غم تو روشی ندارم، از اضطراب نمیتوانم آرامش یابم، انگار که جانم در حال غرق شدن است و هنوز دست و پا میزنم.
من خموشم در سر کویت ز بیم مدعی
ورنه هر مرغی بگلزاری نوائی میزند
هوش مصنوعی: من در سر کوی تو سکوت کردهام زیرا از نگرانی در مورد دوستدارانت میترسم، وگرنه هر پرندهای در گلزار خود صداهایی زیبا سر میدهد.
کشت ما را برق جانسوز غمت تنها نسوخت
خویشتن را هر دم این ظالم بجائی میزند
هوش مصنوعی: غمای تو تنها کشت زراعت ما را نسوزاند، بلکه خودت را هم به سختی میسوزاند. این ظالم هر لحظه به جایی میزند و آسیب میزند.
خویش را خواهد به یاد قاتل آرد روز حشر
گر شهید عشق حرف خونبهائی میزند
هوش مصنوعی: در روز قیامت، کسی که عشق را شهید کرده، خود را به خاطر یادآوری از قاتلش خواهد خواست، چون در دلش با سخنان خونین عشق درگیر است.
عشق جانسوز آتشی باشد که هر دم از تفش
دود آهی سر ز جان مبتلائی میزند
هوش مصنوعی: عشق دردناک مانند آتشی است که هر لحظه با حرارتش، دودی از دل کسی که به آن مبتلا شده، بلند میکند.
چون نگردد در رهت مشتاق پامال ستم
هرکه میآیی بر آن افتاده پائی میزند
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر تو مشتاق و علاقهمند نباشد، به او ظلم میشود و هر کسی که به تو نزدیک میشود، احساس میکند که زیر پا رفته است.