شمارهٔ ۱۵۳
مشتاق اصفهانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۳
بدی از نیک بر نمیآید
کار زهر از شکر نمیآید
من براهش ز خویش بیخبرم
باز گویش خبر نمیآید
پیش آهم چه خیزد از دوزخ
کار برق از شرر نمیآید
گو به بزمت دمی که چون مینا
خونم از چشم تر نمیآید
از تو کاریست بر گرفتن دل
که ز مشتاق بر نمیآید
شمارهٔ ۱۵۲: قاصدی باز آمد و حرفی ز جائی میزند
شمارهٔ ۱۵۴: دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بدی از نیک بر نمیآید
کار زهر از شکر نمیآید
هوش مصنوعی: بدی نمیتواند نتیجهی کارهای نیک باشد، همانطور که زهر از شکر به وجود نمیآید.
من براهش ز خویش بیخبرم
باز گویش خبر نمیآید
هوش مصنوعی: من از خودم غافل شدهام و از او بیخبرم، اما او هم خبری از من نمیدهد.
پیش آهم چه خیزد از دوزخ
کار برق از شرر نمیآید
هوش مصنوعی: در برابر چشمانم چه چیزهایی از جهنم بروز میکند، اما کار آتش از جرقهای نمیتواند نشأت گیرد.
گو به بزمت دمی که چون مینا
خونم از چشم تر نمیآید
هوش مصنوعی: به مهمانیات بیایم، اما چون مینا، اشکم از چشمانم نمیریزد.
از تو کاریست بر گرفتن دل
که ز مشتاق بر نمیآید
هوش مصنوعی: کاری که تو میتوانی برای تسخیر دلها انجام دهی، از عهدهٔ هیچ عاشقی برنمیآید.