برگردان به زبان ساده
کسان مشغول کار خویش و من مشغول یار خود
که خواهد آمدن تا زین میان آخر به کار خود
هوش مصنوعی: مردم در حال انجام کارهای خود هستند و من درگیر یاد یارم که خواهد آمد. تا اینکه بالاخره از بین این همه کار، به کار خودم برسم.
نخواهم پرتو از مهر و فروغ از مه که در عشقت
خوشم با روزهای تیره و شبهای تار خود
هوش مصنوعی: من نیازی به نور خورشید و روشنایی ماه ندارم، چون در عشق تو به قدر کافی خوشحالم حتی در روزهای تاریک و شبهای سیاه زندگیام.
باین شادم که نتوانم کنم گردآوری خود را
بکویت گر پریشان ساختم مشت غبار خود
هوش مصنوعی: خوشحالم که نمیتوانم خودم را به تو نزدیک کنم، حتی اگر باعث شدم که وجودم را به هم بریزم و به شکل گرد و غبار در بیفتم.
ز بیقدری ندارم عزتی ناخوانده مهمانم
ببزم او مکرر آزمودم اعتبار خود
هوش مصنوعی: به خاطر بیارزشیام، هیچگونه محبوبیتی ندارم. بدون دعوت، مهمانم را به مهمانی میآورم و او را بارها آزمودهام تا به ارزش و اعتبار خود پی ببرم.
تو را با غیر دیدم کرد غیرت بیخودم ورنه
به زخم کاریی میساختم زین تیغ کار خود
هوش مصنوعی: من تو را با کس دیگری دیدم و غیرتم بیسبب شد، و اگر غیرتم به خاطر زخم و درد قلبم نبود، با این تیغ به خودم آسیب میزدم.
خوشم گر خاک جولانگاه او گشتم بامیدی
که گردم گرد و افتم در قفای شهسوار خود
هوش مصنوعی: مشتاقم که در دشت و دمن او قدم بزنم و امیدوارم که به دور او بچرخم و در پی او بیفتم.
ز تیغش آن شهید بیکسم مشتاق در کویش
که غیر از شمع دلسوزی ندیدم بر مزار خود
هوش مصنوعی: شهیدی که هیچ کس را ندارد، عاشق کوی محبوبش است و من بر مزار او جز شمعی دلسوز چیزی نمیبینم.