برگردان به زبان ساده
خوش آنکه مرا وصل تن سیمنتی بود
در دستم ازین باغچه سیب ذقنی بود
هوش مصنوعی: کسی که در دستش یک میوه از باغچهای خوشرنگ و خوشطعمی است، بسیار شادمان است که این میوه به او وصل و تعلق دارد.
بودم به گلی خوش دل و چون مرغ اسیرم
نه حسرت باغی نه هوای چمنی بود
هوش مصنوعی: من به مانند گلی شاداب بودم، اما اکنون مانند پرندهای در قفسم. نه آرزوی داشتن باغی دارم و نه تمایل به یک چمنزار.
میگشت دلم شب همه شب گرد چراغی
سرگشته نه پروانه هر انجمنی بود
هوش مصنوعی: دل من در شبها به دور چراغی میچرخید، اما مانند پروانه به هیچ جمعی وابسته نبود.
آگاه نبودم ز شب تیره عشاق
در گوش دلم قصه هجران سخنی بود
هوش مصنوعی: در یک شب تاریک و غمانگیز، من از درد و جدایی عاشقان بیخبر بودم و در دل خود داستانی از فراق را شنیدم.
کی داشت دلم حسرت یکبوسه که چون خال
این گوشهنشین ساکن کنج دهنی بود
هوش مصنوعی: دلم به شدت تنگ یک بوسه است، مانند خالی که در گوشهای از همین دهان به چشم میخورد، و من همچون کسی هستم که در گوشهای نشستهام.
نینی غلطم این همه مشتاق فسانه است
کی دامن وصلی بکف همچو منی بود
هوش مصنوعی: من که اینقدر مشتاق و درگیر داستانها هستم، به راستی نمیدانم که آیا کسی به اندازه من، در آرزوی وصال محبوبش در میان این همه شایعات و قصهها قرار دارد یا نه.