برگردان به زبان ساده
عزیزش دار چون گل هرچه در چشم تو خار آید
بجای خویش اگر سنگست اگر گوهر بکار آید
هوش مصنوعی: عزیزت را چون گل گرامی بدار، زیرا هر چیزی که در نظر تو بد به نظر برسد، در واقع جای خود را دارد. چه اگر سنگ باشد، چه اگر گوهر، هر کدام در جای خود ارزشمندند.
چه حاصل گر برون آید ز صد گرداب آن کشتی
که در گل مینشیند از میان تا برکنار آید
هوش مصنوعی: اگر کشتیای که در گل گیر کرده است، از میان صد گرداب بیرون بیاید، چه فایدهای دارد؟
بود کشت محبت را چه خاک تلخ حیرانم
که گر کارند آنجا نیشکر حنظل ببار آید
هوش مصنوعی: من در حیرتم که اگر در خاکی که برای پرورش محبت است، چیزی بکارند، آیا شکر میدهد یا فقط تلخیهایش نمایان میشود؟
من آن مرغم که سر در زیربال و پرزدل گیری
برون نارم رود گر صد خزان و صد بهار آید
هوش مصنوعی: من مثل پرندهای هستم که در زیر بال و پر دیگران مخفی شدهام و اگر حتی صد بار پاییز و بهار بیاید، از جای خود حرکت نخواهم کرد.
ز شوق ناوکش خون شد دلم ای بخت امدادی
که ترکش بسته بهر صیدم آن عاشق شکار آید
هوش مصنوعی: از شوق و عشق، دل من به سرخی و خون آمده است. ای بخت، تو مرا یاری کن؛ زیرا تیر عشق او به سوی من نشانه رفته و آن عاشق مانند یک شکارچی به دنبال من میآید.
فغان از شوقت ای گل کز تن آید گر برون جانم
محالست اینکه از جانم برون این خارخار آید
هوش مصنوعی: اوف، ای گل! وقتی به شوق تو فکر میکنم، اگرچه جانم از بدنم خارج شود، اما غیر ممکن است که این درد و رنج را از جانم دور کنم.
خطت گر سر زد و شور من افزون شد عجب نبود
شود دیوانهتر دیوانه چون فصل بهار آید
هوش مصنوعی: اگر نوشتهات نظر من را جلب کند و شوق من بیشتر شود، شگفتی ندارد که من دیوانهتر شوم، چون وقتی بهار میرسد، شور و حال عاشقی نیز دوچندان میشود.
کند گر باده با این سرگرانی در قدح ساقی
به لب مشتاق جانم دانم از رنج خمار آید
هوش مصنوعی: اگر با این شوق و ذوق، شراب در جام بادهساز بریزد، میدانم که از درد خماری، جانم به زحمت خواهد افتاد.