برگردان به زبان ساده
به لب صدبار جانم در رهش گر ز انتظار آید
از آن خوشتر که همراه رقیب آن گلعذار آید
هوش مصنوعی: هر بار که در انتظار محبوبم جانم به لب میرسد، از آن بهتر است که رقیب من نیز در کنار آن معشوق زیبا ظاهر شود.
به کف دامانش آوردم به صد سعی و رها کردم
ز دستم جز به هم سودن بگو دیگر چه کار آید
هوش مصنوعی: با تلاش بسیار، آنچه را که در دامنش داشتم به او تقدیم کردم و وقتی رها کردم، دیگر چیزی جز درد و رنج نصیبم نشد. حال بگو آیا کار دیگری از من برمیآید؟
غباری هرکجا از دور بینم پیش ره گیرم
به امیدی که از دنبال گرد آن شهسوار آید
هوش مصنوعی: هر جا که غباری از دور ببینم، بیدرنگ به سمت آن میروم، به امید اینکه آن سوار بزرگ را که در پی آن غبار است، ببینم.
نرفتم یک ره از کوی تو خوشدل باشم آن عاشق
که هربار از نخست آزردهتر از کوی یار آید
هوش مصنوعی: من هرگز به یک قدم از کوی تو نرفتهام و خوشحال نیستم؛ آن عاشقی که همیشه از بار اول ناراحتتر به خانه یار برمیگردد.
نشاندی چون به راه و عدهام زان سرگران رفتن
به لب دانستم آخر جان من از انتظار آید
هوش مصنوعی: تو مرا به راه نشاندهای و من از آن لحظه که در دل نگرانی و انتظار سفر کردم، فهمیدم که جانم به خاطر این انتظار به تنگ آمده است.
روم چند از درت نومیدتر ز اول خوش آن عاشق
که آید از سر کوی تو و امیدوار آید
هوش مصنوعی: اگر کسی از در تو برود و ناامید باشد، بعید است که او احساس خوشحالی کند. اما عاشق واقعی کسی است که از کنار کوی تو میگذرد و با امید و آرزو به سوی تو میآید.
بدان امید نخلی را توان صد سال پروردن
که شیرین گردد از وی کام تلخی چون به بار آید
هوش مصنوعی: با امید و صبر میتوان درختی را به مدت صد سال پرورش داد تا زمانی که به ثمر بنشیند و میوهای شیرین به ارمغان آورد، حتی اگر طولی بکشید تا به آن نتیجه برسیم و تلخیهای اولیه را تحمل کنیم.
جفاهای ترا چون بشمرم کز صد یکی ماند
همان نشمرده از جور تو و روز شمار آید
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بدیهای تو را بشمارم، باید بگویم که از بین صد تا، یکی بیشتر نیست و باقی نادیده خواهند ماند. این نشان میدهد که ظلم و سختیهای تو آنقدر زیاد است که تنها یک مورد از آنها را میتوانیم به حساب بیاوریم و روزها و زمانها هم در این شمارش به چشم نخواهد آمد.
مکن مشتاق را منع از می وصلت چه خواهد شد
کشد زین باده مخموری و بیرون از خمار آید
هوش مصنوعی: نگذار کسی که مشتاق توست، از نوشیدن می وصالت منع شود، زیرا او از این باده سرخوشی مییابد و سرانجام از حالت مستی بیرون میآید.