برگردان به زبان ساده
به امید روی دلدار ز آبرو گذشتم
به هوای صحبت یار ز های و هو گذشتم
هوش مصنوعی: با آرزوی دیدن محبوب، از عزت و آبرویم گذشتم و به شوق گفتوگو با یار، از تمام هیاهو و شلوغی کنار رفتم.
ز سرشک چشم و خونابۀ دل نگار بستم
ز خط عذار و خال لب و رنگ و بو گذشتم
هوش مصنوعی: با اشک چشم و درد دل خود، زیباییهای محبوب را به تصویر کشیدم و از خطوط صورت، زیبایی لب و عطر و رنگ او گذشتم.
بکمند مشگمویان شده ام اسیر لیکن
بدلاوری و همت ز میان مو گذشتم
هوش مصنوعی: من در دام خوشگفتاران گرفتار شدهام، اما به خاطر شجاعت و ارادهام، توانستهام از میان مو و دشواریها عبور کنم.
نه چو خضر سر بصحر از ده ام بجستجویت
که ز جوی زندگی نیز بجستجو گذشتم
هوش مصنوعی: من نه مثل خضر که از دشتها عبور کند و به دنبال تو بگردم، بلکه از مسیر زندگی هم برای یافتنت دنبال تو گشتم.
سر چون کدوی بی مغز فکنده ام بپایت
نه عجب که بهر سروری ز سر کدو گذشتم
هوش مصنوعی: سرم را به پای تو انداختهام، مانند کدوئی که تهی از مغز است. بنابراین، شگفتی ندارد که برای خوشگذرانی و لذتبردن از زندگی، از یک سر کدو هم عبور کردهام.
همه روزه گفتگوی من و عاشقان تو بودی
چه نماید محرمی از سر گفتگو گذشتم
هوش مصنوعی: هر روز من و دوستداران تو درباره تو صحبت میکردیم، اما حالا که به محفل تو رسیدم، دیگر نیازی به گفتوگو نیست.
به خیال شست و شوئی بدر تو رخت بستم
ز غبار ره چنانم که ز شست و شو گذشتم
هوش مصنوعی: به خاطر خیال تو، خودم را از غبار و کثیفیهای زندگی پاک کردم و حالا به قدری دگرگون شدهام که انگار از تمام این شستشوی گذشته خودم را رها کردهام.
دل و دین من ز کف رفت بباد آرزوها
چه غم تو روزیم شد ز هر آرزو گذشتم
هوش مصنوعی: دل و ایمان من از دستم خارج شد و به بادی از آرزوها رفت. دیگر چه غمی دارم، روزگار من اینگونه شد که از هر آرزویی عبور کردهام.
دل مفتقر ز شوق تو لبالب است آری
که هماره در بدر رفتم و کو به کو گذشتم
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو پر است، چرا که همیشه در جستجوی تو به هر جا که میشد، رفتهام و در هر کوچه و خیابان قدم گذاشتهام.