شمارهٔ ۴۹
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۹
معشوق مگو وفا ندارد
عاشق تاب جفا ندارد
عاشق که مراد او غرض نیست
کاری بجز از دعا ندارد
آهو چشمی که زود شد رام
رامش نشوی وفا ندارد
معشوق که شد به بوسه راضی
وابوس که بوسه جا ندارد
والله که حسن خوبرویان
آنی بجز از حیا ندارد
خوش واشده گل به کام بلبل
گویا خبر از صبا ندارد
در مد نظر ز چشم بد دور
سروی دارم که تا ندارد
صد شکر که یار بینظیرم
بیگانه آشنا ندارد
خورشید که چشم شد سراپا
جز روی تو مدعا ندارد
عمریست که خضر هم در این راه
جز شوق تو رهنما ندارد
بیباده مکن هوای گلشن
بیآب چمن صفا ندارد
عاقل مشو از بهار مجذوب
پیمانهکشی قضا ندارد
شمارهٔ ۴۸: آتشی دارد اضطراب سپند
شمارهٔ ۵۰: ای دل هوس وصل بتان تا کی و تا چند
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.