شمارهٔ ۳۲
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۲
فروغ همت خم را نه ساغر نه سبو دارد
در این میخانه هر کس جا به قدر آبرو دارد
بیا در گوشه میخانه ما مشق همت کن
شراب است آن که دائم آدمی را سرخرو دارد
ز دستت تا برآید شاد کن از خویش دل ها را
خدا خیرش دهاد این شیوه را ساقی نکو دارد
دل آزاری مکن یا با خدای خویش یکرو کن
که آه گرم از هر دل که خیزد رو به او دارد
نداری گر زبان پاییزبانی عرض مطلب کن
خموشی هم در این درگاه راه گفتوگو دارد
ز هر دل شاهراهی تا دیار دوست میبینم
ولی عاشق ره بسیار نزدیکی به او دارد
بجو چندان که خود آید به دست آن گوهر نایاب
به جستن گر چه نتوان یافت اما جستوجو دارد
نمیدانی جنون آیینه دل را چه میسازد
نمیگویم چرا دیوانه با خود گفتوگو دارد
سراسر گشتهام بازار پر از هیچ دنیا را
هوس دکان رنگینی ز خوان آرزو دارد
به دشمن تا نماید جوهرت چون تیغ عریان شو
که جوهر تیغ را در هر مصافی سرخرو دارد
اثر مجذوب مال گریه وقت سحر باشد
که گوهر در جهان قیمت به قدر آبرو دارد
شمارهٔ ۳۱: هر که آید به در میکده دیوانه کنند
شمارهٔ ۳۳: آن زمان کاین فتنهها در عالم ارواح بود
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.