شمارهٔ ۳۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۱
هر که آید به در میکده دیوانه کنند
آشنا هر که شود از همه بیگانه کنند
آشنایان همه گر دشمن جانند چه باک
آن مبادا که دلی را ز تو بیگانه کنند
میکشان را سر طاعت تو مپندار که نیست
نیست کاری که به از گریه مستانه کنند
گریهای کز سر اخلاص بود عقده گشاست
قطره چون پاک فتد گوهر یکدانه کنند
مایه عیش دل خون شده و چشم تر است
این حدیثیست که نقل از لب پیمانه کنند
خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا
صرفه وقت در آنست که میخانه کنند
پُر مگو از پُری انجمن ای واعظ شهر
بیشتر بیخردان گوش به افسانه کنند
در مقامی که به معشوق رسد شعله به شوق
دوستی نیست اگر رحم به پروانه کنند
از سر کون و مکان همت مردان برخاست
تا چهها شیوه آن همت مردانه کنند
رفت چون کار تو مجذوب به مستی از پیش
همه یاران هوس شیوه مستانه کنند
شمارهٔ ۳۰: خوبان اگر به حسن و صباحت فرشتهاند
شمارهٔ ۳۲: فروغ همت خم را نه ساغر نه سبو دارد
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.