شمارهٔ ۲۱۵
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۱۵
ماهی که کسب نور کند آفتاب از او
هر ذره دیدهایست به صد آب و تاب از او
ما را چه کار با دل و با اضطراب دل
ما بیدلان از او دل از او اضطراب از او
خواهی شود مطیع تو جز دوست هر چه هست
جز دوست هر چه هست بکن اجتناب از او
رمزآشنا کسی نشود از کتاب عشق
تا دل ورق ورق نشود چون کتاب از او
منشین به روی بحر فنا با هوای نفس
کآخر سرت به باد رود چون حباب از او
مستی که کرده لطف خدایش امیدوار
کوثر یقین دریغ ندارد شراب از او
خوارش مبین که با گل پژمرده فیض هاست
عبرت توان گرفت به جای گلاب از او
دشمن مشو به دشمن دشمن که دوستت
می دشمن ریاست مکن اجتناب از او
با اعتقاد صاف اگر دیر اگر حرم
هر جا دعا کنند شود مستجاب از او
مجذوب گریه با کرم او بهانهایست
نومید کی شود گنه بیحساب از او
شمارهٔ ۲۱۴: روییست که عالم از تو دیده
شمارهٔ ۲۱۶: روز عید است روی مهوش تو
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.