شمارهٔ ۲۱۲
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۱۲
شده در شیشه ما بیتو می ناب گره
مفکن این همه بر خاطر احباب گره
روزگاریست که بیعارض ماهت شده است
در دل روز ما حسرت مهتاب گره
گر به مسجد گذری حسرت ابروی کجت
همچو قندیل شود در دل محراب گره
دوش از آن باده که پیمود به احباب الست
در گلو شد نفس خصم تو چون آب گره
به شکرخنده اگر لب نگشایی در باغ
خون حسرت نشود در دل عناب گره
منم آن صید که چون رشته مرجان شب و روز
شده خون در رگم از دهشت قصاب گره
آرزو از دل افسرده به زودی نرود
دیرتر وا شود از رشته بیتاب گره
بیتپیدن دل خون گشته ما وا نشود
خود به خود وا شود از قطره سیماب گره
همچو دریا دل ما ساخته با تلخی کام
تا چو گوهر نشود در نظرش آب گره
بر رخ دولت بیدار نظر کی فکنی
شده در چشم تو چون مردمک خواب گره
فارغ از گریه چو مجذوب به هر فصل مباش
تا گشایند ز کار تو به هر باب گره
شمارهٔ ۲۱۱: نه سروت میتوانم گفت نه ماه
شمارهٔ ۲۱۳: سحر چون رخ نماید آفتاب آهسته آهسته
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.