شمارهٔ ۲۰۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۰۱
ای فلک بردی ز شاهان گر چه تاج از حد برون
من به درویشی گرفتم از تو باج از حد برون
دامن صبح وصال آسان نیاوردم به کف
ناله کردم در دل شبهای داج از حد برون
دیده گر بینم شد و دل بیتراوش دور نیست
دادهام بر این سیهچشمان خراج از حد برون
زلف جانان در میان ما پریشانی فکند
ور نه با دل بود مار امتزاج از حد برون
رو طبیبا خویش را رسوا مکن کار تو نیست
کردهام بیماری دل را علاج از حد برون
چند پرسی کوچهٔ راحتفروشان در کجاست
هر کجا دارد تهیدستی رواج از حد برون
خاکساری کن که طبع یار ما پرنازک است
عجز باید کردنت با آن مزاج از حد برون
هیچ دانی لطف بیپایان چه میخواهد ز ما
شرمساری بینهایت احتیاج از حد برون
من دماغآشفته و مجذوب بیپروا و مست
هرزه تا کی میپری ناصح لجاج از حد برون
شمارهٔ ۲۰۰: به اصل و نسل مباهات ای پسر کم کن
شمارهٔ ۲۰۲: خویش را تند و تلخ زود مکن
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.