شمارهٔ ۲۰۰
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۰۰
به اصل و نسل مباهات ای پسر کم کن
تو خویش را خلف دودمان آدم کن
دلت چو تحفه داغی به چنگ اندازد
مجو علاج ز مرهم علاج مرهم کن
گهی که ذوق تنعّم تو را فریب دهد
به جای شیر و شکر خون و زهر درهم کن
سفینهایست وفا لنگرش بگویم چیست
به هر که دست دهی پای خویش محکم کن
زمانه چشم تو را تا نبسته است ز خاک
بگیر جام و به عبرت نگاه بر جم کن
نگاه داشتن آبرو جوانمردیست
طمع مدار و سخاوت به کار حاتم کن
فریب خلق جهان در کمال آسانیست
کسی که رام تو مشکل شود از او رم کن
خدنگ راست کشید این سخن به گوش جان
که پشت دشمن خود را به راستی خم کن
چه رشک میبری ای بیشعور بر مجذوب
بیا به میکده خود را تو نیز آدم کن
شمارهٔ ۱۹۹: نیست مرا در نظر جز رخت ای ماه من
شمارهٔ ۲۰۱: ای فلک بردی ز شاهان گر چه تاج از حد برون
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.