شمارهٔ ۱۸۷
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۸۷
خیز تا بر در میخانه گذاری بکنیم
با لب مغبچهای دفع خماری بکنیم
راه ظلمات لب و چشمه حیوان دور است
التماسی ز لب لعل نگاری بکنیم
ما همان به که در این دایره حیرانی
خویش را محو رخ لالهعذاری بکنیم
نیست در انجمن وعظ به جز غصه و آه
عیش آن است که با مهر نگاری بکنیم
در مقامی که به یاد لب او میشکند
زآن میان مصلحت آن به که کناری بکنیم
ما ندانیم پریشانی ما تا کی و چند
تا سر زلف تو خوب است قراری بکنیم
عمر نقدیست که البته ز کف خواهد شد
خوشتر آن است که حرف غم یاری بکنیم
خواب را سر ده و برخیز که با دیده باز
شاهبازی برسانیم و شکاری بکنیم
عمر مجذوب نه این روز و شب و سال و مه است
عمر آن است که حرف غم یاری بکنیم
شمارهٔ ۱۸۶: گر دیدهام غبار و پناهی گرفتهام
شمارهٔ ۱۸۸: میروم تا گریهای در دامن هامون کنم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.