شمارهٔ ۱۷۴
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۷۴
دگر رفتم که در میخانه باشم
رفیق شیشه و پیمانه باشم
ز مینوشی رود کار من از پیش
روم در کار خود مردانه باشم
دل دریاکشم خوشنود از آن است
که من دردیکش میخانه باشم
چرا از می فروشان دور گردم
چرا با آشنا بیگانه باشم
در آن مجلس که ساقی شمع بزم است
چرا حسرتکش پروانه باشم
به حرف ناصح و فریاد واعظ
اگر عاقل شوم دیوانه باشم
برو زاهد ریا فسق است بیعیش
چو در دامم چرا بیدانه باشم
بیا ساقی به رغم کورطبعان
خراب نرگس مستانه باشم
تو میباید که دائم شاد باشی
چه باشم من که باشم یا نه باشم
توانم آشنا را آشنا ساخت
اگر بیگانهٔ بیگانه باشم
چه حاصل از غم ایامْ مجذوب
همان بهتر که در میخانه باشم
شمارهٔ ۱۷۳: من از آن کلاهِ همّت که به طرْف بر شکستم
شمارهٔ ۱۷۵: هر زمان از خون دل جام شرابی میزنم
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.