شمارهٔ ۱۵۳
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۳
دارم به سر که خدمت پیر مغان کنم
تا عیشها ز دولت بخت جوان کنم
هرگز کسی به دولت خود پا نمیزند
تا سر به جاست خدمت این آستان کنم
مشقیست نالهام که به تب میرود ز پیش
درسیست گریهام که به مستی روان کنم
لعل لبت مگر دهدم صد هزار جان
تا من به کام دل نفسی جانفشان کنم
ساقی بیار آن قدح سبز یک منی
تا خون رشک در دل هفت آسمان کنم
عشقم به گوش دل به هزار آب و تاب گفت
یاقوت را چه باک اگر امتحان کنم
با نیش خار خنده گل دلگشا تو راست
دیوانه کیست شکوه گر از باغبان کنم
بیغور حرف لب مگشا در جواب من
تا من به یک اشاره تو را نکتهدان کنم
در روزگار پیری اگر با من است دل
بازش به تازهجوانی جوان کنم
مجذوب سر مکش ز پی شهسوار عشق
تا آگهت ز جرأت صاحبقران کنم
شمارهٔ ۱۵۲: بهار آمد چرا بیباده باشیم
شمارهٔ ۱۵۴: کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.