شمارهٔ ۱۳۴
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۴
سر مه دیده شد از آمدنت کرد طریق
میروی باز خدا همره و توفیق رفیق
از ازل تا به ابد قافله پیوسته به هم
تا که را فکر و خیال تو شود یار و رفیق
آن چنان رو که دعای همه کس با تو بود
دور رفتن ز رفیقان نبود شرط طریق
تا به زلفت نزند محو زنخدان تو دست
نیست ممکن که برون آید از آن چاه عمیق
چون کمر بس که به فکر کمرت پیچیدم
کرده دیوانه و شوریدهام آن فکر دقیق
حکم بر رد و قبول همه کس کار تو نیست
به گمان جزم مکن آن چه نداری تحقیق
عقل مضطر شود از معجزه سحرگداز
از دلایل همه جا بس بودت این تصدیق
تندخو خوار نشیند همه جا بر سر خار
تو که عزت طلبی در همه جا باش خلیق
خاطرت را همه جا شاد کن از نیت خیر
تا به هر کار چو مجذوب دهندت توفیق
شمارهٔ ۱۳۳: سر نپیچم دامنش هر چند دیر آید به کف
شمارهٔ ۱۳۵: از باغ کفر و اسلام یک میوه چیده عاشق
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.