شمارهٔ ۱۰
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰
جلوهای از قامتش تا دل تمنا میکند
تا قیامت آرزو خون در دل ما میکند
غمزهاش مستان رقم بر غارت جان میکشد
خندهاش خون در دل خضر و مسیحا میکند
زردی رخسار ما از راز دل پوشیده نیست
جمله را اظهار و ما را صبر رسوا میکند
غافل از تنهانشین بزم غم شاها مباش
عیش عالم را به کام خویش تنها میکند
بینشانی را که نتوان داد از جایش نشان
هر که در خود گم شود البته پیدا میکند
جز دلت جام و جمی در انفس و آفاق نیست
دیده هم از دولت این دل تماشا میکند
قفل وسواس خرد را با جنون باید شکست
کی کلیدان قفل در هم رفته را وا میکند
چرخ مینارنگ از اسباب موروثی پر است
خوشدل آن رندی که حرف جام مینا میکند
باده بر دیوانه در هر مذهبی باشد حلال
واعظ ما غیبت مجذوب بیجا میکند
شمارهٔ ۹: روزی که فلک در خم چوگان تو گردد
شمارهٔ ۱۱: خوش آن که صبح نظر بر رخ تو باز کند
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.