برگردان به زبان ساده
میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر
میرسد دل را ازو هر لحظه الهامی دگر
هوش مصنوعی: هر لحظه دوست پیامی جدید میفرستد و هر بار احساس تازهای به دل میدهد.
کای دل سرگشته غیر از ما دلارامی مجوی
زانکه نتوان یافتن جز ما دلارامی دگر
هوش مصنوعی: ای دل سرگشته، به غیر از ما دنبال آرامشی نگرد، زیرا نمیتوانی جز ما آرامش دیگری پیدا کنی.
از پی صیادی مرغ دل ما می نهد
خال زلفش هر زمانس دانه و دامی دگر
هوش مصنوعی: دل ما به دنبال صیادی است که هر لحظه با زیبایی و غفلت خویش ما را به دام میاندازد.
چوت توان هشیار بودن چون پیاپی می دهد
هر زمان ساقی شرابی دیگر از جامی دگر
هوش مصنوعی: وقتی که میتوانی آگاه و هوشیار بمانی، چرا که همیشه ساقی شرابی تازه از جامی دیگر به تو میدهد.
گرچه اورا نیست آغازی و انجامی ولی
هر زمان داریم از او آغاز و انجامی دگر
هوش مصنوعی: هرچند او نه شروع و نه پایانی دارد، اما همیشه ما از او آغاز و پایانی تازه داریم.
در حقیقت هیچ نامی نیست او را گرچه او
مینهد مر خویش را هر لحظه ائ نامی دگر
هوش مصنوعی: در واقع، او نامی ندارد، اما هر لحظه خود را به شکلی جدید و با نامی دیگر معرفی میکند.
دل بکامی از لب جانان کجا راضی شود
هر نفس خواهد کز او حاصل کند کامی دگر
هوش مصنوعی: دل از لب معشوق راضی نمیشود و هر دم میخواهد که از او خوشی جدیدی به دست آورد.
هر که گامی بر هوای نفس ناسوتی نهد
در فضای نفس لاهوتی نهد گامی دگر
هوش مصنوعی: اگر کسی قدمی به سوی خواستههای دنیوی و نفسانی خود بردارد، در واقع بر فضای معنوی و الهی قدم گذاشته است.
چون ز هر دشنام او یابم دعای هر نفس
کاشکی دادی مرا هر لحظه دشنامی دگر
هوش مصنوعی: هر بار که از او دشنام میشنوم، دعایی در جانم شکوفا میشود. ای کاش هر لحظه او دوباره به من ناسزا بگوید.
گرچه ما مستغرق احسان و انعام وی ایم
میکنم از وی طلب هر ساعت انعامی دگر
هوش مصنوعی: هرچند ما در نعمتها و لطفهای او غرق شدهایم، اما باز هم هر لحظه از او درخواست نعمت و بخشش جدیدی میکنیم.
جز رخ و زلفش که صبح و شام ارباب دلند
مغربی را نیست صبحی دیگر و شامی دگر
هوش مصنوعی: جز چهره و موی او که در صبح و شام به دلدار میمانند، برای کسی که در غربت است، صبح و شام دیگری وجود ندارد.