برگردان به زبان ساده
دیده سرگردان و نور دیده دایم در نظر
چشم در منظور ناظر لیک از وی بیخبر
هوش مصنوعی: چشم من به جستجوی زیباییهاست و همواره نوری که در دل دارم، در نظر من است. اما با وجود این، از آن زیبایی و حقیقت غافل هستم.
گرچه عالم را بچشم دوست بیند دیده لیک
از بصر پنهان بود پیوسته آن نور بصر
هوش مصنوعی: هرچند که دنیا را با چشم محبت مشاهده میکند، اما آن نور چشم همیشه از نظر پنهان است.
دل بسان کوی سرگردان و غافل زان که او
وز خم چوگان زلف دوست باشد مستقر
هوش مصنوعی: دل مانند کویی است که سرگردان و غافل است، زیرا او تحت تأثیر خم و پیچ زلف دوست قرار گرفته و در آنجا جا خوش کرده است.
نیست بیرون از خم چوگان زلفش یکزمان
دل که چون گوئی همیگردد در این میدان پسر
هوش مصنوعی: هیچ دلی در میدان عشق زلف او نمیتواند آزاد باشد، زیرا وقتی میگویی که دل تو در این میدان میچرخد، انگار گویی پسر جوانی در این بازی در حال حرکت است.
من نمیدان که عالم چیست یا خود کیست این
عقل و نفس و جسم و چرخش خوانی و شمس و قمر
هوش مصنوعی: من نمیدانم که دنیا چیست یا خودم چه کسی هستم، و همچنین نمیفهمم این عقل، نفس، جسم و حرکت افلاک و خورشید و ماه چه معنایی دارند.
با همه سرگشتگی و جنبش و نور و صفات
بیخبر گردون و ز گردون ماه از هر خور ز خور
هوش مصنوعی: با وجود تمام شلوغیها و حرکات و نورها و ویژگیهای بیخبری که از آسمان دارند، ماه را از خورشید و خورشید را از یکدیگر نمیشناسند.
ایدل ار خواهی بببینی دلبران را عیان
پاک و صافی ساز خود را آنگهی در خود نگر
هوش مصنوعی: اگر میخواهی معشوقان را به وضوح ببینی، ابتدا باید خود را خالص و پاک بگردانی، سپس در درون خود نگاهی بیندازی.
در صفای خویشتن باید رخ دلدار دید
زانکه تو آیینه و دوست در تو جلوه گر
هوش مصنوعی: برای دیدن زیبایی دوست، باید در درون خودت صفا و خلوص را بیابی، زیرا تو همچون آیینهای هستی که چهرهی محبوب در آن دیده میشود.
چونکه مطلوب تو از تو نیست بیرون بعد ازین
مغربی در خویشتن باید ترا کردن سفر
هوش مصنوعی: زمانی که خواسته تو از خودت جدا نیست، از این پس باید در درون خودت سفر کنی تا به آنچه که میخواهی برسی.