برگردان به زبان ساده
ای هر نفس تافته بر دل ز تو نوری
از سرّ تو جان یافته هر لحظه سروری
هوش مصنوعی: ای هر نفسی که از تو نوری به دل میتابد، به سبب راز تو جان انسان زنده میشود و در هر لحظه احساسی از خوشی و سروری دارد.
در سایه جان ز آتش سودای تو سوزیست
آن نیست که خاص است ظهورت به ظهوری
هوش مصنوعی: در سایه زندگی من، آتش عشق تو میسوزد و این فقط به خاطر وجود خاص و منحصر به فرد تو نیست که این احساسات در من بوجود آمدهاند.
تا پرتو خورشید تو بر کون بتابید
ذرّات جهان را نبود هیچ ظهوری
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور خورشید تو بر جهان بتابد، ذرات جهان هیچگونه وجود و ظهور نخواهند داشت.
در جنّت دیدار و تماشای جمالت
باشد ز قصور ار بُوَدَم میل به حوری
هوش مصنوعی: در بهشت، اگر قرار باشد زیباییات را ببینم، نه تنها از کاخها دوری نمیکنم، بلکه هیچ تمایلی به حوریها نیز نخواهم داشت.
سرمست چنان است که از صحبت جانان
کاو را ز خود اندر دو جهان نیست شعوری
هوش مصنوعی: شخصی به شدت خوشحال و شاداب است، به گونهای که در نزدیکی معشوق خود، از تمامی مسائل و چالشهای دنیا غافل شده و هیچ درکی از شرایط اطرافش ندارد.
در خلوت پنهان دل از صحبت جانان
بیعالم عشقت نتوان یافت حضوری
هوش مصنوعی: در تنهایی و دور از چشم محبوب، دل نمیتواند درک کند که چگونه میتوان عاشق بود و حضوری واقعی احساس کرد.
ای مغربی از ملک سلیمان چه زنی دم
چون نیست تو را حوصله دانش موری
هوش مصنوعی: ای مغربی، چه چیزی از سلطنت سلیمان به تو رسیده است؟ وقتی تو حتی حوصلهی یادگیری و فهم یک مورچه را نیز نداری.