برگردان به زبان ساده
تو نگارا به لطافت همگی جان و دلی
گرچه ساکن شده در مملکت آب و گلی
هوش مصنوعی: ای زیبا، تو به نرمی و لطافتی که تمامی روح و دل را مینوازد، هرچند که در دنیای مادی و خاکی زندگی میکنی.
تو مگر باغ بهشتی که چنین مطبوعی
تو مگر فصل بهاری که چنین معتدلی
هوش مصنوعی: شما مانند یک باغ بهشتی هستید که اینقدر دلپذیر و زیباست، و همچنین مثل فصل بهاری هستید که اینقدر هوای مطبوع و دلنشینی دارد.
یارب این گل ز چه باغ است که رویش چو بدید
گل صد برگ برآمد بر او از خجلی
هوش مصنوعی: ای خدا، این گل از کدام باغ است که وقتی به چهرهاش نگریستند، گل صدبرگ از شدت شرم و حیا به وجود آمد؟
چون نگار چگل خوب به خوبی تو نیست
نتوان گفت به خوبی که نگار چگلی
هوش مصنوعی: زیبایی تو چنان منحصر به فرد است که هیچ زیبایی دیگری نمیتواند به پای تو برسد. حتی اگر بخواهیم از زیباییها بگوییم، نخواهیم توانست به خوبی و زیبایی تو اشاره کنیم.
به دل آن را طلبد دل که نباشد بدلش
جان بجوید به دلت چونکه تو جانرا بدلی
هوش مصنوعی: دل چیزی را میخواهد که جانش جانش را ندهد، و تو باید در دل خود به دنبال جان واقعیات باشی، چون تو خود جان را با چیزی عوض نمیکنی.
گسل ایدوست مکن از سر کویت ما را
من چه کردم که من دلشده را در گسلی
هوش مصنوعی: ما را از کنار کوی خودت دور نکن، من چه تقصیری دارم که دل شکستهام را در گوشهای رها کردهام.
ایدل از مسکن خود ار چه به غربت رفتی
لیک باید وطن خویش ز خاطر مهلی
هوش مصنوعی: ای دل، هرچند که به دور از خانه و دیار خود هستی، اما باید همیشه خاطر و یاد وطن خود را حفظ کنی.
تو زمانی مگسل هیچ ز ما در دو جهان
سر پیوند که داری که ز ما میگسلی
هوش مصنوعی: تو وقتی که از ما در دو جهان جدا هستی و نمیخواهی ارتباطی با ما داشته باشی، ارتباطت با ما را قطع کن.
مغربی دیده به دیدار تو دارد روشن
گرچه باور نکند فلسفی و معتزلی
هوش مصنوعی: غربیها به خاطر دیدن تو آفتابگونه روشنایی دارند، هرچند که فلسفی و معتزلی ممکن است این حقیقت را انکار کنند.