برگردان به زبان ساده
گنج های بینهایت یافتم در کنج جان
کنج جان را بین که چون شد کان گنج بیکران
هوش مصنوعی: در اعماق وجود خود، ثروتهای بیپایانی را کشف کردهام. به درون خود نگاه کن و ببین که چگونه این گنجینههای بینهایت در روان من شکل گرفتهاند.
جان من از عالم نام و نشان آمد برون
بی نشان شد تا درآمد در جهان بی کران
هوش مصنوعی: روح من از دنیای نام و شهرت جدا شد و بدون هیچ نشانهای وارد عالم بیپایان گشت.
تا کی آمد در حزاب آباد دل کنجی بدید
تا خراب آباد دل شد سربسر معموراران
هوش مصنوعی: تا کی باید در دل آرامی زندگی کنم و فقط به تماشای ویرانیها بپردازم؟ حالا که دل بهطور کامل خراب شده و دیگر کسی در آن زندگی نمیکند.
چونکه شهرستان دل معمور شد در هر نفس
کاروان ها گردد از حق سوی شهرستان روان
هوش مصنوعی: زمانی که قلب آدمی پر از محبت و شادی شود، در هر لحظه گروههایی به سوی این دل خوشبخت میآیند و از حقیقت زندگی بهرهمند میشوند.
دل نبرده هیچ رنجی برسر گنجی رسید
آمدش تا که بدست از غیب کنجی بیکران
هوش مصنوعی: دل هیچ رنجی نبرد تا به گنجی رسید، وقتی که به طرز غیرمنتظرهای به گوشهای بینهایت دست پیدا کرد.
در شب تاریک در زمین دل فرود آمد ز چرخ
تا زمین را بگذرانید از هزاران آسمان
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک، از آسمان به زمین فرود آمد تا زمین را از هزاران آسمان عبور دهد.
تا تجلی کرد مهر مشرقی در مغربی
مغربی را جمله ذرات عالم شد نهان
هوش مصنوعی: زمانی که نور خورشید شرق در غرب تابید، همه ذرات جهان در غرب به حالت پنهان درآمدند.