برگردان به زبان ساده
صنما هر نفسی در گذرت میبینم
بر دل و دیده و جان جلوهگرت میبینم
هوش مصنوعی: هر لحظه که از کنار تو میگذرم، جلوه تو را در دل و چشمانم حس میکنم.
گرچه صدبار کنی جلوه مرا هر نفسی
لیک هر لحظه به جنسی دگرت میبینم
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که جلوهگری کنی و خودت را نشان بدهی، در هر لحظه تو را به شکلی متفاوت و جدید میبینم.
گرچه از منزل خود هیچ برون مینایی
لیک پیوسته ترا در سفرت میبینم
هوش مصنوعی: هرچند که از خانهات بیرون نمیروی، اما همواره تو را در سفرهای خودم مشاهده میکنم.
بر سپهر دل و بر چرخ روان تابنده
گاه چون شمس و گهی چون قمرت میبینم
هوش مصنوعی: در آسمان دل و در فضای روح، گاه مانند خورشید درخشانی و گاه مانند ماه روشنایی میبخشی.
دایم از غایت پیدایی خود پنهانی
گرچه تابندهتر از ماه و خورت میبینم
هوش مصنوعی: همیشه از شدت نمایانیام در حال پنهان شدن هستم، اگرچه نورانیت من از ماه و خورشید هم بیشتر است.
غایب از دیده نه زانکه به صد کسوت خوب
هرزمانی گذران بر نظرت میبینم
هوش مصنوعی: هرگز از نظرت دور نیستم، حتی اگر در دید تو نباشم. چون همیشه با چهرههای زیبا و در لباسهای مختلف به خیال تو میآیم و تو را میبینم.
تویی نور بصرم گرچه نهان از نظری
زانکه در دیده چو نور بصرت میبینم
هوش مصنوعی: تو نور چشم منی، هرچند که از دید من پنهانی؛ زیرا مانند نور چشمانت، در دل من مشاهدهات میکنم.
مغربی از ملک و فلکی بالاتر
گرچه دایم به لباس بشرت میبینم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را توصیف کنم در حالی که در تمام وجودت زیباییها و لطافتهای ملکوتی و آسمانی نهفته است، اما همچنان با ظاهرت انسانی زندگی میکنی.