برگردان به زبان ساده
بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک
که تا تو چهره خود را بدو کنی ادراک
هوش مصنوعی: بیا که من از تصویرهای دیگر، آینه را پاک کردهام، تا تو بتوانی چهره خود را در آن ببینی و درک کنی.
اگر نظر نکنی سوی من در آینه کن
تو خود بمثل منی کی نظر کنی خاشاک
هوش مصنوعی: اگر به من نگاه نکنی، خودت را در آینه ببین. آیا خودت را مثل من نمیبیند که چگونه به بیاهمیتی نگاه میکنی؟
اگر چه آینه روی جانفزای تو اند
همه عقول و نفوس عناصر و افلاک
هوش مصنوعی: هر چند که آینه، نشاندهنده زیبایی و وجود توست، همه عقلها و روحها، عناصر و آسمانها نیز از تو الهام میگیرند.
ولی ترا ننماید بتو چنانکه توئی
مگر دل مسکین و بیدل و غمناک
هوش مصنوعی: اما او هیچگاه تو را نخواهد شناخت و درک نخواهد کرد، جز دل دلسوخته و بیکسی که پر از غم است.
تمام چهره خود را بدو توانی دید
که هست مظهر تام و لطیف و صافی و پاک
هوش مصنوعی: تمام چهرهات را میتوان به روشنی مشاهده کرد که نماد کاملی است از لطافت، پاکی و زیبایی.
چرا گذر نکنی بر دلی که از پاکی
اذا مَرَرتَ بِهِ ما وجدت فیه سواک
هوش مصنوعی: چرا بر دلی عبور نمیکنی که از خلوص و پاکی، جز محبت تو در آن نمیتوانی بیابی؟
ولو جلوت علی القلب ما جلوت علیه
لا جل قربته بل لا نه مجلاک
هوش مصنوعی: اگر جلوهات بر دل حاکم باشد، هرگز نمیتوانم به آن نزدیک شوم، چرا که این نزدیکی به خاطر جذابیت تو نیست، بلکه به خاطر چهرهی زیبای توست.
مرا که نسخه مجموع کاینات توام
روا مدار بخواری فکنده بر سر خاک
هوش مصنوعی: من که موجودی هستم که تجلی تمام هستیام، مرا به خاطر ذلت و خواریای که بر سر خاک نشستهام، زیر پا مگذار.
بساحل ار چه فکند به بحر باز آرم
که موج بحر محیط توام نیم خاشاک
هوش مصنوعی: هرچند به ساحل انداخته شوم، اما میتوانم دوباره به دریا برگردم، زیرا امواج دریا همیشه در اطراف من هستند و من در دیدگاه خود کوچک نیستم.
ظهور تو بمن است و وجود من از تو
و لَستُ تُظهَرُ لولای لم اکو لولاک
هوش مصنوعی: ظهور و نمایان شدن تو برای من است و وجود من به خاطر توست و اگر تو نبودی، من هم نبودم.
تو آفتاب منیری و مغربی سایه
ز آفتاب بود سایه را وجود و هلاک
هوش مصنوعی: تو همچون آفتابی درخشان هستی و سایه، از آفتاب برمیخیزد. وجود سایه به وجود آفتاب وابسته است، و در absence آفتاب، سایه نیز از بین میرود.