برگردان به زبان ساده
تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک
ولی چه سود که خود را نمیکنی ادراک
هوش مصنوعی: تو نمایندهی تمامی ستارهها و اجرام آسمانی هستی، اما چه فایدهای دارد که خودت را نمیشناسی و درک نمیکنی.
تو مهر مشرق جانی به غرب جسم نهان
تو درّ گوهر پاکی فتاده در دل خاک
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید هستی که در شرق میتابد و روح تو در غرب، به صورت جسمی پنهان است. وجود تو مانند مروارید زینت بخش و خالصی است که در دل خاک قرار گرفته است.
تویی که آینهٔ ذات پاک اللهی
ولی چه فایده هرگز نگردی آینه پاک
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که تجلی ذات پاک خداوندی، اما چه سودی دارد که هرگز نتوانستهای همچون آینهای صاف و پاک باشی.
غرض تویی ز وجود همه جهان ور نی
لما یکَون فی السکَون کائن لولاک
هوش مصنوعی: تو هدف و مقصود تمامی وجود هستی، و اگر تو نبود، هیچ چیز نمیتوانست در سکون و آرامش خود وجود داشته باشد.
همه جهان به تو شاد و خرّم و خندان
تو از برای چه دائم نشستهای غمناک
هوش مصنوعی: تمام جهان در حال شادی و خوشحالی به خاطر توست، اما تو چرا همیشه غمگین و ناراحت نشستهای؟
همه جهان به تو مشغول تو ز خود غافل
همه ز غفلت تو خائفند و تو بیباک
هوش مصنوعی: تمام جهان به تو معطوف است و تو خود را فراموش کردهای. دیگران از غفلت تو نگرانند، اما تو هیچ نگرانی نداری و بیپروا هستی.
نجات تو به تو است و هلاک تو از تو
ولی تو باز ندانی نجات را ز هلاک
هوش مصنوعی: نجات و رهایی تو به دست خودت است و نابودی و هلاکتت نیز از خودت ناشی میشود، اما تو همچنان نمیفهمی که چه چیزی تو را نجات میدهد و چه چیزی به زیان توست.
تو عین نون بسیطی و موج بحر محیط
چنان مکن که شوی ظلمت خس و خاشاک
هوش مصنوعی: تو مثل نان سادهای و محیط اطرافت مانند دریاست، اما اینگونه رفتار نکن که به تاریکی علفهای هرز و خاشاک تبدیل شوی.
اگر چو مغربی آیی ز کاینات آزاد
به یک قدم بتوانی شر از سمک به سماک
هوش مصنوعی: اگر به مانند مغرب زمین وارد شوی و از ازل و ابد رهایی یابی، می توانی با یک قدم به آسانی بدی را از جایی به جای دیگر منتقل کنی.