برگردان به زبان ساده
گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو
هوش مصنوعی: به او گفتم که چهرهات مانند ماه کامل است، اما او پاسخ داد که نباید دربارهام اینگونه صحبت کنی، زیرا فاصله من و تو از زمین تا آسمان است.
گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگری
گفت اگر دلبستگی داری بدو هیچش مگو
هوش مصنوعی: گفتم آن موی میان هیچ ارزش ندارد، اما اگر به او علاقه داری، هیچ چیزی دربارهاش نگو.
گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاست
گفت هر یک برده اند از روی و مریم رنگ و بو
هوش مصنوعی: از او پرسیدم که آن رنگ و عطر گل مشک از کجا آمده است. او پاسخ داد که هرکدام از این گلها رنگ و بوی خود را از زیبایی و عطر مریم گرفتهاند.
گفتمش دل فکر روی و رای قدت می کند
گفت این رائیست عالی و آن دگر فکر نکو
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل به فکر زیبایی و اندیشهی قدیمیات مشغول است. او پاسخ داد که این اندیشهاش بلندمرتبه و آن دیگری فکر نیکویی است.
گفتم از چاه زنخدان تو دل در حیرتست
گفت از رفتند بسیاری درین حیرت فرو
هوش مصنوعی: گفتم که چهره تو مانند چاهی است که دل مرا در شگفتی انداخته است. او در پاسخ گفت که بسیاری پیش از من نیز در این شگفتی غرق شدهاند.
گفتم ار با دیده بگشایم چه باشد راز دل
گفت پیش مردمت ترسم که ریزد آبرو
هوش مصنوعی: گفتم اگر با چشمانم حقیقت را ببینم چه خواهد شد. دل گفت: اما ای کاش در برابر مردم این کار را نکنی، زیرا ممکن است آبرویت از بین برود.
گفتم از مهر رخت کی دل تهی سازد کمال
گفت آن ساعت که سازد چرخ از خاکش سبو
هوش مصنوعی: گفتم چه زمانی دل من میتواند از عشق تو خالی شود، کمال گفت زمانی خواهد بود که زمانه از خاک او ظرفی بسازد.