برگردان به زبان ساده
گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
چون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او
هوش مصنوعی: اگر من صد سر داشته باشم که هر یک از آنها پر از عشق و آرزوی او باشد، باز هم چون موی او را به زمین پایش بیفشانم.
چشم ما از گریه شد تاریک چون سازیم جاش
نیست جای چشم روشن خود که باشه جای او
هوش مصنوعی: چشمهای ما به خاطر گریههایی که کردهایم، تاریک و غمگین شده است. جایی برای این غم و غصه وجود ندارد و جای چشم روشنی که باید داشته باشیم، خالی است.
با خیالش مردم چشمم نمیآید به چشم
دیگری را چون توانم دید در مأوای او؟
هوش مصنوعی: با فکر و یاد او، چشمانم به هیچ کس دیگری دوخته نمیشود. چگونه میتوانم به جایی غیر از او نگاه کنم وقتی که او در دل و جانم جا دارد؟
در چمنها زآن قد و بالا حکایت کرد سرو
هر کجا مرغیست عاشق گشت بر بالای او
هوش مصنوعی: در میان چمنها، سرو قدبلند و زیبایی وجود دارد که داستانی از عشق را روایت میکند. هر جا که پرندهای حضور دارد، عاشقانه بر روی این سرو نشسته و به آن نگاه میکند.
خواست جان بوسی و رفت از خود لبش چون گفت لا
می چنین باید که جان مستی کند از لای او
هوش مصنوعی: خواسته بود که جانش را بوسه زند، اما لبش را رها کرد. وقتی که گفت "نه"، باید چنین باشد که جانش باید از او مستی کند.
گرچه عمری تلخکامیها کشیدم از رقیب
گر بمیرد من به شیرینی پزم حلوای او
هوش مصنوعی: با وجود اینکه عمری را به خاطر رقیب با تلخیها گذراندم، اما اگر او بمیرد، من در شادیام از خوردن حلوا به شیرینی دوست دارم.
خاک پای تو به تاج سلطنت ندهد کمال
گرچه درویش است بنگر همّت والای او
هوش مصنوعی: خاک پای تو ارزش تاج و تخت را ندارد، هرچند او فردی فقیر است، اما بلندپروازی او را ببین.