برگردان به زبان ساده
نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن
هوش مصنوعی: عشق به چهرهی او مانند بازی نیست که بتوان به سادگی آن را پنهان کرد. باختن در این بازی که چهرهاش اینقدر دور و غایب است، کار آسانی نیست.
جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق باخت
پاکباز آمد مقامر از فراوان باختن
هوش مصنوعی: عاشق جانهای زیادی را در راه عشق فدای آن چهره زیبا کرده است. او از روی پاکبازی و صداقت به مقام و جایگاهی میرسد که نشاندهندهٔ بسیاری از باختنها و فداکاریهایش است.
تا بری از من به بازی جان و سر وآنگه روان
خواهم این شطرنج با تو تا به پایان باختن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از من فاصله بگیری و جان و سر را به بازی بگذاری، من نیز در این شطرنج با تو بازی خواهم کرد تا زمانی که در نهایت ببازم.
چون به لب بازی کنی در عشوه جان بازم منت
هرچه خواهد باخت باید با حریفان باختن
هوش مصنوعی: وقتی که با زیبایی و ناز و کرشمه به لب بازی میکنی، باید آماده باشی که جانم را بفروشم. این یعنی هرچه ممکن است، باید برای معشوق و در برابر رقبای عشق آمادهٔ باختن باشی.
در میان گریه با زلف تو چون بازم نظر
روز باران نیست گوئی وقت چوگان باختن
هوش مصنوعی: وقتی در حال گریه هستم و به زلفهای تو نگاه میکنم، احساس میکنم که مانند روز بارانی هیچ امیدی ندارم. انگار که زمان باختن در بازی چوگان رسیده است.
دست بازی خوش بود که با تو گه با زلف تو
این میسر نیست الأ بر سر و جان باختن
هوش مصنوعی: دست بازی زیبا و سرگرمکنندهای است که نمیتوان با موهایت آن را تجربه کرد، مگر اینکه با فدا کردن جان و سر خود انسان دست به آن بزند.
با دهانش پیش آن عارض نظر بازی کمال
چون نوان کانگشتری در روز نتوان باختن
هوش مصنوعی: با دهانش چهره زیبا را ستایش میکند، مانند نوازندهای که در یک روز نتواند نغمات را اشتباه بزند.