برگردان به زبان ساده
چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
گر اختیار کنی خاک پاش بوسیدن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به آزادی و اختیار خود تصمیم بگیری، باید در برابر زلف معشوق، که خود را از آن جدا کرده است، خاک بر سر بگذاری و با افتخار او را ببوسی.
دلا چو در حرم عشق میروی خود را
چو شمع جمع ادب نیست در میان دیدن
هوش مصنوعی: ای دل، هنگامی که به حرم عشق میروی، مانند شمعی باش که در برابر نور ذوب میشود، چرا که در چنین جایی، ادب و گردنخمی نمینشیند.
به خاک بوسی پایت هنوز دارم چشم
در آن زمان که بگیرم به خاک پوسیدن
هوش مصنوعی: من هنوز به خاک پای تو نگاه میکنم و در آن لحظه که به خاک میروم و دچار زوال میشوم، این دید را خواهم داشت.
اگر نه داعیة شبروست زلف ترا
چه موجیست بدامن چراغ پوشیدن
هوش مصنوعی: اگر عشق تو مرا به شب و تاریکی نمیکشاند، پس چه معنایی دارد که بخواهم همچون چراغی در دل شب، زلف تو را در آغوش بگیرم و در سایهاش پنهان شوم؟
بکشت پیچش آن زلف تا بدار مرا
چنان که دام کشد مرغ را ز پیچیدن
هوش مصنوعی: پیچش آن مو به قدری جذاب و خطرناک است که مرا به کام خود میکشد، مانند دامگذاری که پرنده را به دام میاندازد و او را به دام میکشد.
همیشه گرد تو خواهیم چون کمر گردید
که گرد موی میانان خوش است گردیدن
هوش مصنوعی: ما همیشه دور تو خواهیم گشت، همانطور که اگر کمر کسی گرد شود، دور موی او زیباست.
کمال وصف میانش اگر کنی تحریر
قلم بباید باریکتر تراشیدن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی زیباییهای او را توصیف کنی، باید قلمت را به قدری تیز کنی که بتوانی جزئیات را به خوبی منتقل کنی.