برگردان به زبان ساده
برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
مگر این نکته رنگین نپسندید ز من
هوش مصنوعی: به او گفتم که تو زیباییهایی چون گل داری، اما او از من ناراحت شد. مگر اینکه این نکته زیبا و جذاب را از من نپسندید.
آن پری چهره که دیوانه خویشم گرداند
چه خطا رفت که چون بخت بگردید ز من
هوش مصنوعی: آن موجود زیبا که مرا به عشق دیوانه کرده بود، چه اشتباهی کرده که زمانی که بخت از من رو گرداند، از وجودم دور شد.
ظاهرا برگ کسی نیست چو گل سرو مرا
ورنه چون غنچه چرا روی بپوشید ز من
هوش مصنوعی: به نظر میرسد هیچ کس مثل گل و سرو به من نزدیک نیست، وگرنه چرا باید مثل غنچه از من پنهان شود؟
تا به مهر تو چو ابروی تو پیوستم دل
چون سر زلف بر آشفتی و ببرید ز من
هوش مصنوعی: من دل خود را با مهر تو پیوند زدم، اما چون ابرو و زلف تو به هم برخورد کردند، دل من در هم ریخت و از من جدا شد.
شب بر آن در زدم از درد چنان فریادی
که سگ کوی تو در خواب بترسید ز من
هوش مصنوعی: در شب به درخانهات زدم و چنان فریادی کشیدم که حتی سگهای کوی تو از خواب بلند شدند و ترسیدند.
به وفایت که من امروز بقایت خجلم
از رقیب تو که بسیار جفا دید ز من
هوش مصنوعی: من به قدری نسبت به وفاداریات احساس شرمندگی میکنم که حتی از رقیب تو، که از من سختیهای زیادی دیده، خجالت میکشم.
سالها منتظر پرسش او بود کمال
عمر بگذشت دریغا و نپرسید ز من
هوش مصنوعی: سالها به انتظار بودم که او از من سوالی بپرسد، ولی عمرم تمام شد و او هرگز این سوال را نپرسید. افسوس.