برگردان به زبان ساده
ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن
بر خود درست کردی عهد و وفا شکستن
هوش مصنوعی: ای عادت دیرینهات، تو باعث شدهای دلهای ما را بشکنی و بر خودت قول و وفا را زیر پا بگذاری.
ترسم که پای نازک آزرده سازی از دل
این آبگینه ناکی در زیر پا شکستن
هوش مصنوعی: بترسیدم که مبادا پایت به دل این شیشه نازک آسیب بزند و آن را زیر پا بشکنی.
طرف دو رخ رها کن تا بشکنیم زلفت
یک آرزو چه باشد در ماهها شکستن
هوش مصنوعی: به جای اینکه به چهره ی زیبا و دوگانهات توجه کنی، بهتر است رها کنی و خود را به دست احساس و آرزوی زلفت بسپاری. در این میان، شکستن آرزوها به اندازه ی ماهها چیزی نخواهد بود.
بادام و پسته غمزی کردند از آن لب و چشم
چشم و دهان هر یک باید جدا شکستن
هوش مصنوعی: بادام و پسته، با زیبایی و ظرافتی که دارند، به اندازهی لب و چشم و دهان جذاب هستند و هر کدام از آنها ویژگیهای خاص خود را دارند که لازم است به طور جداگانه مورد توجه قرار گیرند.
سر بر خط تو دارم همچون قلم چه موجب
راندن بگفت مردم هر دم مرا شکستن
هوش مصنوعی: من همچون قلمی که روی خط تو میگذرد، سر به فرمان تو دارم. هر لحظه مردم به من میگویند که تو را رها کنم، اما این کار برایم دشوار است و قلبم را میشکنند.
صوفی شهر ما را بت شد عصای توبه
در عشق فرض باشد بر وی عصا شکستن
هوش مصنوعی: در شهر ما، صوفی به مقام و جایگاهی شبیه بت رسیده است، به گونهای که خود را در عشق بزرگترین زاهد میداند و در این راه شکستن عصای توبه را ضروری میداند.
پیش کمال وصلت ملکه در عالم ه ارزد
رسمیست مشتری را اول بها شکستن
هوش مصنوعی: در فضیلت وصل به محبوب، هر چیزی در دنیا ارزشش به اندازه رسمی که مشتری دارد، نیست؛ چراکه شکستن این رسمی، خود بها و ارزش بالایی دارد.