برگردان به زبان ساده
یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم
مشکین نفس برآمد آن دم ز سینه دودم
هوش مصنوعی: یک شب نسیم ملایمی به من خبر داد که در میان زلفهای تو عطر دلانگیزی وجود دارد. در آن لحظه، از سینهام دودی بلند شد که نشان از شور و شوق عمیق من بود.
بیمی ز جان فشانی هیچم نبود چون شمع
آن شب چو آب دیده از سر گذشته بودم
هوش مصنوعی: در آن شب، مثل شمعی که با آب چشمهایم آب شده بودم، هیچ ترسی از فدای جانم نداشتم.
من در لطافت آن گوی ذقن چه گویم
تا دیدمش ربوده از خویش در ربودم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه لطافت آن گوی نرم را توصیف کنم، اما وقتی آن را دیدم، احساس کردم که خودم را از دست دادهام و به گونهای در آن غرق شدم.
چندانک مهر و کینته با من فزون و کم شد
در صبر و بیقراری کم کردم و فزودم
هوش مصنوعی: هرچقدر که عشق و دشمنی تو با من کم و زیاد شد، من در صبر و بیقراری خود کم گذاشتم و بر احساساتم افزوده شد.
ساقی مریز جرعه تا محتسب نه بیند
داغ شراب گلگون بر خرقه کبودم
هوش مصنوعی: ای ساقی! جرعهای نریز که محتسب نتواند سرخی شراب را بر روی پوشش آبیام ببیند.
از بانگ چنگ کارم شد صد بریشم افزون
تا سوی باده نوشان در پرده ره نمودم
هوش مصنوعی: صدای چنگ باعث شد که کارم بیشتر شود و به سمت کسانی که مشغول نوشیدن شراب بودند، راهی پیدا کردم.
رفت آنکه بی تو دیگر چشم کمال خسید
آن خواب بود گوئی وقتیه که میغنودم
هوش مصنوعی: رفته کسی که بدون تو دیگر زیباییهای زندگی را نمیبیند. انگار که آن خواب فقط زمانی بود که من دچار خوابآلودگی میشدم.