برگردان به زبان ساده
آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
داغ هجران جان تنها برنتابد بیش ازین
هوش مصنوعی: دل ما دیگر طاقت دوری را ندارد و نمیتواند بیشتر از این درد جدایی را تحمل کند.
تن که چون مونی شد از غم چنده بنمایم بدوست
زحمت مو چشم بینا برنتابد بیش ازین
هوش مصنوعی: تن ما مانند مونی (پیکر) است که از غم و درد رنج میبرد. چگونه میتوانم این درد را به دوست نشان دهم، وقتی که چشم بصیرت بیشتر از این تحمل نخواهد کرد؟
پیش بار سرو بالا آفتاب و ماه را
دعوی خوبی به بالا برنتابد بیش ازین
هوش مصنوعی: در برابر قامت راست و بلند سرو، آفتاب و ماه نمیتوانند ادعای زیبایی کنند و از این بیشتر نمیتوانند خود را به نمایش بگذارند.
همچو آب از لطف میتابد بر سیمین یار
هیچ سرو سیمتن را برنتابد بیش ازین
هوش مصنوعی: چون آب که با نرمی و محبت بر سیمین یار میتابد، هیچ سرو زیبا و خوشفرمی نمیتواند بیش از این تحمل کند.
گل سوی او خواست شد دامنکشان گفتش صبا
دامن تر بردن آنجا برنتابد بیش ازین
هوش مصنوعی: گل با شوق به سوی او رفت و دامن خود را کشید. صبا به او گفت: دامن مرطوب را آنجا نباید آورد، زیرا نمیتواند بیشتر از این تحمل کند.
ما تماشایش بماهی میکنیم آنهم ز دور
نازک است آن رخ تماشا بر نتابد بیش ازین
هوش مصنوعی: ما از دور به تماشای زیباییاش نشستهایم، اما آن چهره زیبا دیگر نمیتواند بیش از این در برابر ما بماند.
عکس او در شیشه های اشک بین دیگر کمال
کان پری نظاره ما برنتابد بیش ازین
هوش مصنوعی: در آینههای اشک، تصویر او را میبینم و دیگر زیباییهای عالم نمیتوانند نگاه ما را بیشتر از این تحمل کنند.