برگردان به زبان ساده
یار من یار دگر میطلبد دانستم
عاشق زار دگر میطلبد دانستم
هوش مصنوعی: دوست من دوباره عشق را میطلبد و من فهمیدم که عاشق دردناک دوباره به دنبال عشق است.
عارش آید دگر از یاری و غمخواری من
یار و غمخوار دگر میطلبد دانستم
هوش مصنوعی: او از یاری و دلجویی من خسته شده و اکنون به دنبال کسی دیگر برای رفع بار و مشکلاتش است. این موضوع را متوجه شدم.
خون مژگان من از ناز نیارد در چشم
چشم خونبار دگر میطلبد دانستم
هوش مصنوعی: اشکهای من از غم جدایی به زمین میریزد و دیگر چشمها به سمت من نمیآیند و تنها حس کردم که این درد و ناراحتی برایم عادی شده است.
رخت برچید ز سودای من آن حسن فروش
سر بازار دگر میطلبد دانستم
هوش مصنوعی: زیبایی که همیشه در ذهنم بود، حالا با خیالی دیگر به دنبال عشق جدیدی میگردد. این را فهمیدم که دیگر از من دل کنده است.
من تهی دستم و آن دانهٔ دُر بیش بهاست
او خریدار دگر میطلبد دانستم
هوش مصنوعی: من نیازمند و خالی از داشتهام، اما او همان دانه باارزش را به شخص دیگری میفروشد. من این را فهمیدم.
دی بزد تیغم و نگذاشت که بوسم آن دست
قتل من بار دگر میطلبد دانستم
هوش مصنوعی: دیروز آواز بلندی سر داد و نگذاشت که دوباره آن دست که مرا کشته است، مرا بخواهد. فهمیدم که دوباره به سمت من میآید.
غمزه را گفت که کم جو دگر آزار کمال
بر دل، آزار دگر میطلبد دانستم
هوش مصنوعی: به دل آزار دیگر نیازی نیست، چون کمال خود درد دل را بیشتر میکند. فهمیدم که گاه باید از آزارهایی که ایجاد میشود، دوری کرد.