برگردان به زبان ساده
دوش با خود ترانه میگفتم
غزل عاشقانه میگفتم
هوش مصنوعی: دیروز شب به یاد عشق، شعری عاشقانه در دل میسرودم و با خود زمزمه میکردم.
جام بر کف حکایت لب بار
به شراب مغانه میگفتم
هوش مصنوعی: با من در حال نوشیدن شراب بودند و من داستانی را برایشان تعریف میکردم.
شیم از زلف او چو بود دراز
با خیالش نسانه میگفتم
هوش مصنوعی: وقتی که زلف او بلند است، حس میکنم که با خیال او میتوانم سخن بگویم.
صفت دانههای گوهر اشک
پیش در یگانه میگفتم
هوش مصنوعی: من دربارهٔ خصوصیات دانههای قیمتی اشک، در برابر یگانهای صحبت میکردم.
در میان ستارهها مه را
پیش حسنش سهانه میگفتم
هوش مصنوعی: در میان ستارهها، در زیباییاش به مه مینگریستم و او را به زیباییاش ستایش میکردم.
غمزهاش را چو نی میگفتند
دل خود را نشانه میگفتم
هوش مصنوعی: چشمک و ناز او را مانند نواختن نی میدانستم و وقتی دلتنگ میشدم، او را نشانهای برای دلم میخواندم.
ز آتش روی مجلسافروزش
شمع را یک زبانه میگفتم
هوش مصنوعی: از آتش چهرهاش که مجلس را روشن میکند، به شمع گفتم که تنها یک شعله دارد.
سر زلفش چو شانه میزد باد
اصلح الله شانه میگفتم
هوش مصنوعی: باد به نرمش و لطافت، موهای او را نوازش میکرد و من در دل، درخواست میکردم که ای کاش این باد، موهای او را همیشه مرتب و زیبا نگه دارد.
گر ز سر میگذشت آب دو چشم
با کس این ماجرا نه میگفتم
هوش مصنوعی: اگر اشکم از سرم میریخت و با کسی در این مورد صحبت نمیکردم، این ماجرا را بازگو نمیکردم.
تا دم صبح سرگذشت کمال
سر بر آن آستانه میگفتم
هوش مصنوعی: تا صبح به داستان کمال میپرداختم و سرم را به آن درگاه مینوشتم.