شمارهٔ ۵۲۲
کمال خجندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۲۲
به من عید شد مبارک باد
عیدی عاشقان چه خواهی داد
عیدی و عید ما مه رخ تست
عید ما بی رخ تو عید مباد
گفته پرسم از تو عید دگر
. کاین وعده هم بعید افتاد
جانم از غم رهان چون عید رسید
عبد زندانیان کنند آزاد
عید شد بگذر از وعید کمال
عید سازند خاطر همه شاد
شمارهٔ ۵۲۱: مه طلعت ترا به تمامی غلام شد
شمارهٔ ۵۲۳: مه نامهربان من وفاداری نمیداند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
سید جابر موسوی
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به من عید شد مبارک باد
عیدی عاشقان چه خواهی داد
هوش مصنوعی: به من عید مبارک شده است، عید عاشقان چه چیزی به من تقدیم میکنی؟
عیدی و عید ما مه رخ تست
عید ما بی رخ تو عید مباد
هوش مصنوعی: عید و شادی ما به خاطر چهره زیبای تو است، اگر چهره تو در عید نباشد، آن عید برای ما مبارک نخواهد بود.
گفته پرسم از تو عید دگر
. کاین وعده هم بعید افتاد
هوش مصنوعی: میخواهم از تو بپرسم که عید دیگری چه زمانی خواهد بود، زیرا این وعده هم به نظر دور از دسترس میرسد.
جانم از غم رهان چون عید رسید
عبد زندانیان کنند آزاد
هوش مصنوعی: وقتی عید میرسد، روح من از غم آزاد میشود و مثل کسانی که از زندان رهایی مییابند، احساس آزادی و شادابی میکنم.
عید شد بگذر از وعید کمال
عید سازند خاطر همه شاد
هوش مصنوعی: عید فرا رسیده است، پس از تهدیدها و وعدهها عبور کن، چرا که عید باعث شادابی و خوشحالی همه میشود.