برگردان به زبان ساده
مه نامهربان من وفاداری نمیداند
بر اهل دل به جز ظلم وستمکاری نمی داند
هوش مصنوعی: ماه زیبای من وفاداری را نمیشناسد و تنها به دلهای مطمئن ظلم و ستم میورزد.
چو دادم دل بدست او به پای محنت افکندش
چه دانستم من بیدل که دلداری نمی دانند
هوش مصنوعی: وقتی دل خود را به دست او سپردم و در دام درد و رنج گرفتار شدم، نمیدانستم که آنها که دل را به دست میگیرند، از دلداری و محبت بیخبرند.
به نزدیک طبیب احوال درد خویش می گفتم
ولی او چاره این نوع بیماری نمی داند
هوش مصنوعی: به پزشک مراجعه کردم و درباره دردم صحبت کردم، اما او هیچ درمانی برای این نوع بیماری نمیشناخت.
چه سود از ناله و زاری برین در داد خواهانرا
که سلطان حال مسکینان بازاری نمی داند
هوش مصنوعی: هیچ فایدهای ندارد که برای دادخواهی و ناله و زاری کنیم، زیرا سلطان از وضعیت و مشکلات مردم ضعیف و نیازمند بیخبر است و به آنها توجهی نمیکند.
مراد خاطر ما نیک میداند حی اما
تغافل می کند زانسانه که پنداری نمی داند
هوش مصنوعی: کسی که ما را دوست دارد، خوب میداند که چه احساسی داریم، اما به عمد خود را بیخبر نشان میدهد و وانمود میکند که از حال ما آگاهی ندارد.
لب و دندان چون اونی بکام چون منی اولی
که کسی شیرین تر از طوطی شکرخواری نمی داند
هوش مصنوعی: لب و دندان مانند بسانی است که در انتظار چیزی شیرین و دلچسب باشند. هیچکس جز من، نمیتواند زیبایی و شیرینی را که طوطیهای شکرخوار میچشند، درک کند.
کمال از خلق نتوانست پوشیدن نظر بازی
که او رندست و چون زهاد طراری نمی داند
هوش مصنوعی: کمال نتوانست خود را پنهان کند، زیرا او مانند رندانی است که در نظر بازی بسیار ماهرند و زاهدان از این نوع حقهها بیخبرند.