برگردان به زبان ساده
ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمیافتد
به هر جانی بیفتد مست و او قطعا نمیافتد
هوش مصنوعی: چشمهای او به خاطر مستیاش هرگز به وضعیت ما توجه نمیکند، حتی اگر جان بسیاری فدای او شود، او هرگز به حال ما نمیافتد.
چو خاک ره شوم زین پس من و سودای زلف او
که خاک راه را در سر جز این سودا نمیافتد
هوش مصنوعی: از این پس همچون خاک راه خواهم شد و تنها به یاد زلف او خواهیم بود، چون خاک راه هرگز به چیزی جز این خیال نمیاندیشد.
به کویت رند دُردیکش سبو بر سر برآید خوش
چه میها در سر است او را عجب کز پا نمیافتد
هوش مصنوعی: مردی که به عشق تو دلداده و مست است، با لیوانی در دست به سوی تو میآید. خوشا به حال او که چقدر شوق و زندگی در وجودش هست و از این که زانو نمیزند، شگفتزده است.
به روز صید هر تیری که اندازی و گردد گم
بیا آن در دل ما جو که دیگر جا نمیافتد
هوش مصنوعی: در روز شکار، هر تیری که پرتاب کنی و گم شود، به دل ما بیا و بگو که دیگر جایی برای آن وجود ندارد.
چه خوش افتاده است آن درّ یکتا بر بناگوشت
که بر گل قطره باران چنین زیبا نمیافتد
هوش مصنوعی: زیباترین جواهر بر روی بدنت میدرخشد و جلوهای دارد که حتی قطرههای باران بر روی گلها را به این زیبایی نمیتوان دید.
از دورت کی توان دیدن چو ننمایی به ما بالا
نمیبینیم مه تا چشم بر بالا نمیافتد
هوش مصنوعی: وقتی دور هستی، نمیتوانیم تو را ببینیم، چون اگر خودت را به ما نشان ندهی، ما هم نمیتوانیم تو را در بالا ببینیم؛ تا زمانی که چشمام به بالا نیفتد.
نخستین دیدهها افتد بر آن پا آنگهی سرها
به خاک پایت از تنها سر تنها نمیافتد
هوش مصنوعی: چشمان نخستین بر پای تو میافتند و سپس سرها به خاک آن پای تو سقوط میکنند، اما سرها تنها از تنها جدا نمیشوند.
نمیافتد رقیب اصلا به روی آب چشم من
چه افتادست این خسی را که در دریا نمیافتد
هوش مصنوعی: رقیب هرگز نمیتواند به چشمان من نزدیک شود، چون این شخص چقدر بیارزش است که حتی در دریا هم غرق نمیشود.
شبی کآن مه به چرخ آید کمال آنجا فکن خود را
که صوفی در چنین رقصی به دور آنها نمیافتد
هوش مصنوعی: شبی که آن ماه زیبا به آسمان بیاید، خود را در فضا و فضای آن قرار ده، زیرا در این چنین حالتی، عارفان و زاهدان حتی در رقص و شادی آنها هم نمیتوانند وارد شوند.