برگردان به زبان ساده
دوش چشمم ز فراق تو به خون تر میشد
آه من بی مه رویت به فلک بر میشد
هوش مصنوعی: دیشب چشمانم از دوری تو پر از اشک شد و آهی که از دلم برمیخاست، به آسمان میرسید.
اشک میآمد و میشست ز پیش نظرم
هرچه جز نقش تو در دیده مصور میشد
هوش مصنوعی: اشکهایم میریختند و هر چیزی که جز تصویر تو در دیدگانم بود، پاک میشد.
مه به کوی تو شب چارده خود بینه میگشت
چو به آیینه روی تو برابر میشد
هوش مصنوعی: ماه در شب چهاردهم به کوی تو میآید و در حال گردش است، وقتی که به آینه روی تو نگاه میکند، خود را در آن میبیند.
هرکجا زان لب شیرین سخنی میگفتند
سخن قند نگفتم که مکرر میشد
هوش مصنوعی: هر جا که از آن لب شیرین، کلامی بیان میشد، گویی که صحبت از قند به زبان میآوردند و این صحبتها همه تکراری به نظر میرسید.
قدر وصل تو دل امروز نکو میدانست
اگر آن دولتش این بار میسر میشد
هوش مصنوعی: امروز، دل انسان ارزش وصل تو را به خوبی درک میکند، اگر آن شانس دوباره برایش فراهم میشد.
هر نسیمی که شب از زلف تو در مجلس ما
میگذشت از دم او شمع معنبر میشد
هوش مصنوعی: هر بادی که هنگام شب از موهای تو در جمع ما میگذشت، باعث میشد شمعی به نور معنوی تبدیل شود.
آنکه وقتی نگران بود بر آن روی کمال
گر همیدید کنونش نگرانتر میشد
هوش مصنوعی: شخصی که در زمانهای نگرانی به کمال و زیبایی نگاه میکرد، اکنون بیشتر ناراحت و نگران شده است.
صفت عارض چون آب تو در دفتر خویش
بیشتر زآن ننوشتم که ورق تر میشد
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که ویژگیهای شخصیاش مانند آبی است که بر روی صفحه کاغذ نوشته میشود و به دلیل رطوبت ورق، نمیتواند بیشتر از این بنویسد. این نشان میدهد که او محدودیتهایی دارد و نمیتواند تمام احساسات و ویژگیهای خود را بیان کند.