برگردان به زبان ساده
دوش باد سحری زلف تو می افشانید
جان بدر میشد از آن حلقه که می جنبانید
هوش مصنوعی: شب گذشته، بادی در سحرگاه زلفهای تو را به رقص درآورده بود و جان من از آن حلقهای که تو میچرخاندی، به شدت در حال جدا شدن بود.
بافت بوی تو و چون زلف تو گردیده بسر
آنکه در مجلس ما مجمره می گردانید
هوش مصنوعی: بوی تو مانند زلفهای تو پیچیده شده و آن کسی که در مجلس ما پشت به ما میکند و شمع میافروزد، به خاطر توست.
وعظ در مجلسیان هیچ نمی کرد اثر
درد مند نو زد آمی همه را گریانید
هوش مصنوعی: مواعظ و نصایح در بین مردم تاثیر چندانی نداشت؛ بلکه فقط به درد مندان دل میزد و همه را گریه کرد.
آنهب افسون کنان پرسش دلها فرمود
ب انی بر سوختگیها نمکی افشانید
هوش مصنوعی: او با جاذبه و سحر خاصی، سوالات دلها را مطرح کرد و به آنها گفت که بر زخمهای خود نمک بریزند.
دودها از خط و خال تو ز هر سه برخاست
پرتو روی تو نا باز کرا سوزانید
هوش مصنوعی: دودهایی که از نشانهها و زخمهای تو بلند میشود، به قدری زیاد است که پرتو چهرهات را نمیتوان نادیده گرفت، و این چهره، مرا سوزانده است.
بوی خون می دمد از خاک شهیدان غمت
این نه خونیست که با خاک توان پوشانید
هوش مصنوعی: بوی خون از زمین شهیدان بلند میشود و غم تو این نیست که با خاک بتوان آن را پنهان کرد.
غمزه تا چند کنی رنجه به آزار کمال
که بصد تیغ نخواهد ز تو دل رنجانید
هوش مصنوعی: غزلخوانی که به طعنه و ناز میپردازد، میگوید تا چه زمانی میخواهی به بازیهای خود ادامه دهی و موجب رنجش دیگران شوی؟ زیرا با وجود همهی توطئهها و آسیبهایی که به دلها میزنی، هیچکس نمیتواند به خاطر تو دلش را بشکند.