برگردان به زبان ساده
خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
چه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد
هوش مصنوعی: هیچ خبر و پیامی از سرزمین من نیامده است، حتی نامهای سیاه از کسی که به محبوبم ارتباط دارد.
از ازل که رفت قسمت غم و شادی ای به هر کس
غم بار جز نصیبه دل زار من نیامد
هوش مصنوعی: از آغاز، سهم هر کس در غم و شادی مشخص شده است. به هر کسی بار غم میرسد، اما سهم من فقط دل شکسته و غمگین بود.
همه روز بر رخ از گریه چه سود در غلطان
که شب آن دری که غلط بکنار من نیامد
هوش مصنوعی: هر روز بر چهرهام اشک میریزم، ولی فایدهای ندارد، چون شب همان دری که باید میآمد، هنوز به کنار من نرسیده است.
بشمار زلف گفتم ز لب تو بوسه گیرم
چکنم که عقد زلفت بشمار من نیامد
هوش مصنوعی: گفتم زلف تو را بشمارم و از لب تو بوسهای بگیرم، اما نتوانستم به این خواسته تحقق ببخشم.
قلم مصور چین چو کشید نقشها بین
که جها کشید و نقشی به نگار من نیامد
هوش مصنوعی: وقتی قلم هنرمند چینی نقوش را بر روی کاغذ کشید، تمام جهان را به تصویر کشید، اما هیچ تصویری از من در آن نقشها وجود نداشت.
به فرشتگان رحمت برم از غمت شکایت
که مرا حبیبه کشت و به مزار من نیامد
هوش مصنوعی: از فرشتگان رحمت میخواهم که از غم من به آنها شکایت کنند، چرا که محبوبم مرا رنج داده و به سراغ مزار من نیامده است.
چه عجب کمال اگر جان بلب آرده از فراقت
چو لب تو مرهم جان فگار من نیامد
هوش مصنوعی: عجب است که من از دوری تو جانم به تنگ آمده، ولی لبهای تو که میتواند مرهمی بر درد جان من باشد، نیامده است.