برگردان به زبان ساده
چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
که با بروزنم از رویت آفتاب در افتد
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو بر من تکیه کند، چقدر از تو کاسته میشود، در حالی که یک قطره باران از وجودت، مانند آفتاب بر چهرهات میتابد.
شبی که بر سر کویت کنیم اشک فشانی
نظاره کن که ثریا به منزل قمر افتد
هوش مصنوعی: شبی که به دنبالت بیفتیم و اشک بریزیم، تماشا کن که ستارههای درخشان به زمین نزدیک میشوند.
دلم حدیث میانت بی شنید و هنوزش
نه ممکن است به این نکته دقیق در افتد
هوش مصنوعی: دل من داستان محبت تو را شنید، اما هنوز نتوانسته است به این نکته عمیق پی ببرد.
بدل بگوی که رحمی بکن به حال ضعیفان
وگر نه سنگ بدگان آبگینه گر افتد
هوش مصنوعی: به کسی بگو که رحم کند به حال ناتوانان، وگرنه اگر سنگی به شیشه بخورد، پایداری آن از بین میرود.
تو تیغ بر کش و ناوک بدست غمزه رها کن
که این خدنگ ازو بر نشانه کارگر افتد
هوش مصنوعی: تو شمشیر را به دست بگیر و تیر را به کناری بگذار، زیرا این تیر تنها با نشانهگیری درست کارساز خواهد بود.
من از لیت نتوانم که جانه برم به سلامت
بمیرد آخر کار آن مگس که در شکر افتد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به راحتی از خودم جدا شوم، زیرا در نهایت، آن مگسی که در شکر میافتد، حتماً در خطر مرگ قرار میگیرد.
همه خیال تو بندد کمال خسته به محمل
چو سوی منزل خاکش عزیمت سفر افتد
هوش مصنوعی: هر کس که در خیال تو غرق شود، به گونهای خسته و ناتوان میشود که در هنگام رفتن به خانهاش، سفر به دیار خاک را آغاز میکند.