برگردان به زبان ساده
چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
عجب مدار گرم ابر دیده سیل ببارد
هوش مصنوعی: وقتی احساسات ناشی از جدایی به شدت در دل من شعله ور شد و مانند دود از سینهام بلند گشت، تعجب نکن که اگر چشمانم مانند ابر باران بریزند.
سیاه پوش از آن گشته است مردم چشمم
که هر درنگ جگر گوشه به خاک سپارد
هوش مصنوعی: مردم چشمم به خاطر اینکه سیاه پوش شدهاند، در حالی است که هر لحظه ممکن است عزیزانم به زمین سپرده شوند.
وجود خاکی ما را بسوخت آتش هجران
گر آب دیده نباشد بکوی دوست که آرد
هوش مصنوعی: وجود مادی ما به خاطر جدایی و دوری از دوست، در آتش خواهش و حسرت میسوزد. اگر اشک و نالهای نباشد، چه چیزی میتواند ما را به سوی محبوب بکشاند؟
تو آفتاب جهانی روا مدار که چشمم
در انتظار تو شب تا سحر ستاره شمارد
هوش مصنوعی: تو، نور و روشنی هستی که در عالم وجود دارد. نگذار که من بدون دیدنت بمانم، زیرا در انتظار تو تا صبح شب، ستارهها را یکی یکی میشمارم.
از آن نفس که شنیدم حکایتی ز دهانت
بجان تو که دل من هوای هیچ ندارد
هوش مصنوعی: از وقتی که داستانی را از زبان تو شنیدم، جان من مدام به تو فکر میکند و اصلاً در پی چیز دیگری نیست.
امید من ز خیالت چنین نبد ز کمالت
ک رانه گیرد و زارم بدست هجر گذارد
هوش مصنوعی: امید من به خیال تو به اندازهای نیست که از کمال تو دور بماند و غم جدایی مرا آزار دهد.